تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥
سرانجام آخرين راهى كه به نظرش رسيد اين بود: يك روز او را تنها در خلوتگاه خويش به دام اندازد، تمام وسائل تحريك او را فراهم نمايد، جالبترين لباسها، بهترين آرايشها، خوشبوترين عطرها را به كار برد، و صحنه را آن چنان بيارايد كه يوسف نيرومند را به زانو در آورد.
قرآن مىگويد: «او تمام درها را محكم بست و گفت: بيا كه من در اختيار توام»!! «وَ غَلَّقَتِ الأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ».
«غَلَّقَت» معنى مبالغه را مىرساند، و نشان مىدهد او همه درها را محكم بست، و اين خود مىرساند كه يوسف را به محلى از قصر كشانده كه از اطاقهاى تو در توئى تشكيل شده بود، و به طورى كه در بعضى از روايات آمده است او هفت در را بست، تا يوسف هيچ راهى براى فرار نداشته باشد.
به علاوه، او شايد با اين عمل مىخواست به يوسف بفهماند نگران از فاش شدن نتيجه كار نباشد؛ چرا كه هيچ كس را قدرت نفوذ به پشت اين درهاى بسته نيست.
در اين هنگام كه يوسف عليه السلام همه جريانها را به سوى لغزش و گناه مشاهده كرد، و هيچ راهى از نظر ظاهر براى او باقى نمانده بود، در پاسخ زليخا به اين جمله قناعت كرد و «گفت: به خدا پناه مىبرم» «قالَ مَعاذَ اللَّهِ».
يوسف عليه السلام به اين ترتيب خواسته نامشروع همسر عزيز را با قاطعيت رد كرد، و به او فهماند كه هرگز در برابر او تسليم نخواهد شد، و در ضمن اين واقعيت را به او و به همه كس فهماند، كه در چنين شرائط سخت و بحرانى براى رهائى از چنگال وسوسههاى شيطان، و آنها كه خلق و خوى شيطانى دارند، تنها راه نجات، پناه بردن به خداست، خدائى كه خلوت و جمع براى او يكسان است، و هيچ چيز در برابر ارادهاش مقاومت نمىكند.
او با ذكر اين جمله كوتاه، هم به يگانگى خدا از نظر عقيده و هم از نظر