تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣
٢٣ وَ راوَدَتْهُ الَّتي هُوَ في بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لايُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
٢٤ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ
ترجمه:
٢٣- و آن زن كه يوسف در خانه او بود، از او تمناى كامجوئى كرد؛ درها را بست و گفت: «بيا (به سوى آنچه براى تو مهياست)»! (يوسف) گفت: «پناه مىبرم به خدا! او (عزيز مصر) صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامى داشته؛ مسلماً ظالمان رستگار نمىشوند»!
٢٤- آن زن قصد او كرد؛ و او نيز- اگر برهان پروردگار را نمىديد- قصد وى مىنمود! اين چنين كرديم تا بدى و فحشاء را از او دور سازيم؛ چرا كه او از بندگان مخلص ما بود!
تفسير:
عشق سوزان همسر عزيز مصر
يوسف، با آن چهره زيبا و ملكوتيش، نه تنها عزيز مصر را مجذوب خود كرد، كه قلب همسر عزيز را نيز به سرعت در تسخير خود در آورد، و عشق او پنجه در اعماق جان او افكند، و با گذشت زمان، اين عشق، روز بروز داغتر و سوزانتر شد، اما يوسف پاك و پرهيزكار، جز به خدا نمىانديشيد، و قلبش تنها در گرو «عشق خدا» بود.