تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٣
كرد، اما فرزندان گمراه از بيان پدر سوء استفاده كردند. (گر چه احتمال اين معنى وجود دارد كه چون يعقوب مىدانست برادران تصميم بدى درباره يوسف دارند، اين مطالب را عنوان كرد تا آنها از همين طريق گام بردارند و او را به قتل نرسانند).
نظير اين موضوع، روشى است كه در بسيارى از نوشتهها با آن برخورد مىكنيم كه مثلًا كسى مىخواهد درباره ضررهاى «مواد مخدر» يا «استمناء» سخن بگويد، چنان اين مسائل را تشريح مىكند و يا صحنههاى آن را به وسيله فيلم نشان مىدهد، كه ناآگاهان، به اسرار و رموز اين كارها آشنا مىگردند، سپس مطالبى را كه در نكوهش اين كارها و راه نجات از آن بيان مىكند، به دست فراموشى مىسپارند.
به همين دليل، غالباً زيان و بدآموزى اين نوشتهها و فيلمها به مراتب بيش از فايده آنها است.
***
٦- آخرين نكته
اين كه: برادران يوسف گفتند: اگر با وجود ما گرگ برادرمان را بخورد ما زيانكاريم، اشاره به اين كه انسان هنگامى كه مسئوليتى را پذيرفت بايد تا آخرين نفس پاى آن بايستد، و گرنه سرمايههاى خود را از دست خواهد داد، سرمايه شخصيت، سرمايه آبرو و موقعيت اجتماعى و سرمايه وجدان.
چگونه ممكن است انسان وجدان بيدار و شخصيتى والا داشته باشد، و به آبرو و حيثيت اجتماعى خود پايبند باشد، و با اين حال از مسئوليتهائى كه پذيرفته است سرباز زند، و در برابر آن بىتفاوت بماند؟!
***