تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٠
٣- فرزند در سايه پدر
گر چه محبت شديد پدر و مادر به فرزند، ايجاب مىكند او را همواره در كنار خود نگه دارند، ولى پيدا است فلسفه اين محبت از نظر قانون آفرينش همان حمايت بىدريغ از فرزند به هنگام نياز به آن است، روى همين جهت، در سنين بالاتر بايد اين حمايت را كم كرد، و به فرزند اجازه داد به سوى استقلال در زندگى گام بردارد؛ زيرا اگر همچون يك نهال نورس براى هميشه در سايه يك درخت تنومند قرار گيرد، رشد و نمو لازم را نخواهد يافت.
شايد، به همين دليل بود كه يعقوب عليه السلام در برابر پيشنهاد فرزندان با تمام علاقهاى كه به يوسف عليه السلام داشت، حاضر شد او را از خود جدا كند، و به خارج شهر بفرستد، گر چه اين امر، بر يعقوب بسيار سنگين بود، اما مصلحت يوسف عليه السلام و رشد و نمو مستقل او ايجاب مىكرد تدريجاً اجازه دهد، او دور از پدر ساعتها و روزهائى را به سر برد.
اين يك مسأله مهم تربيتى است كه: بسيارى از پدران و مادران از آن غفلت دارند و به اصطلاح فرزندان خود را «عزيز دردانه» پرورش مىدهند، آن چنان كه هرگز قادر نيستند، بيرون از چتر حمايت پدر و مادر زندگى داشته باشند، چنين افرادى در برابر يك طوفان زندگى به زانو در مىآيند، و فشار حوادث آنها را بر زمين مىزند.
و باز به همين دليل است كه بسيارى از شخصيتهاى بزرگ كسانى بودند كه در كودكى، پدر و مادر را از دست دادند، و به صورت خودساخته و در ميان انبوه مشكلات پرورش يافتند.
مهم اين است كه، پدر و مادر به اين مسأله مهم تربيتى توجه داشته باشند، و محبتهاى كاذب مانع از آن نشود كه آنها استقلال خود را باز يابند.