تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩
آرى، اين خدا چگونه ممكن است به هنگامى كه انسان بزرگ مىشود، توانائى و قدرت به هر گونه كار و فعاليت پيدا مىكند او را فراموش نمايد؟!
آيا عقل و ايمان اجازه مىدهد انسان در چنين حالى، به گمان اين كه ممكن است روزيش فراهم نشود، در وادى گناه و ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ديگران گام بگذارد، و حريصانه به غصب حق مستضعفان پردازد؟!
البته، نمىتوان انكار كرد كه بعضى از روزىهاست، چه انسان به دنبال آن برود، يا نرود، به سراغ او مىآيند.
آيا مىتوان انكار كرد كه، نور آفتاب بدون تلاش ما به خانه ما مىتابد؟!
و يا باران و هوا بدون كوشش و فعاليت به سراغ ما مىشتابند؟!
آيا مىتوان انكار كرد كه عقل و هوش، و استعدادى كه از روز نخست در وجود ما ذخيره شده، به تلاش ما نبوده است!؟
ولى، اين گونه مواهبِ به اصطلاح باد آورده، و يا به تعبير صحيحتر مواهبى كه بدون تلاش، به لطف خدا، به ما رسيده، اگر با تلاش و كوشش خود از آن به طور صحيحى نگهدارى نكنيم، آنها نيز از دست ما خواهد رفت، و يا بىاثر مىماند.
حديث معروفى كه از على عليه السلام نقل شده كه فرمود: وَ اعْلَمْ يا بُنَيَّ أَنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ يَطْلُبُك: «بدان فرزندم، روزى دو گونه است، يك نوع آن، همان روزىهائى است كه تو بايد به جستجويش برخيزى، و گونه ديگرش، روزىهائى است كه آن در جستجوى تو است و به سراغ تو مىآيد» «١» نيز اشاره به همين حقيقت است.