تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٥
ندامت نمىباشد.
به تعبير ديگر، توبه واقعى آن است كه بعد از گناه، حالت ندامت و شرمسارى براى انسان پيدا شود، اما گفتگو از توبه، قبل از گناه، توبه نيست.
توضيح اين كه: بسيار مىشود انسان به هنگام تصميم بر گناه، با مخالفت وجدان روبرو مىگردد، و يا اعتقادات مذهبى در برابر او سدى ايجاد مىكند و از پيشروى به سوى گناه ممانعت به عمل مىآورد، او براى اين كه از اين سد به آسانى بگذرد، و راه خود را به سوى گناه باز كند، وجدان و عقيده خود را با اين سخن مىفريبد، كه من پس از انجام گناه بلا فاصله در مقام جبران بر مىآيم، چنان نيست كه دست روى دست بگذارم و بنشينم بلكه، توبه مىكنم، به در خانه خدا مىروم، اعمال صالح انجام مىدهم، و سرانجام آثار گناه را مىشويم!.
يعنى همان گونه كه نقشه شيطانى براى انجام گناه مىكشد، يك نقشه شيطانى هم براى فريب وجدان و تسلط بر عقائد مذهبى خود طرح مىكند.
و چه بسا اين نقشه شيطانى نيز مؤثر واقع مىشود، و آن سد محكم را با اين وسيله از سر راه خود بر مىدارد، برادران يوسف عليه السلام نيز از همين راه وارد شدند.
نكته ديگر اين كه، آنها گفتند: پس از دور ساختن يوسف عليه السلام، توجه پدر و نگاه او به سوى شما خواهد شد (يَخْلُ لَكُمْ «وَجْهُ» أَبيكُمْ) و نگفتند: قلب پدر در اختيار شما خواهد آمد (يَخْلُ لَكُمْ «قَلْبُ» أَبيكُمْ)؛ چرا كه اطمينان نداشتند پدر به زودى فرزندش «يوسف» عليه السلام را فراموش كند، همين اندازه كه توجه ظاهرى پدر به آنها باشد كافى است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه چون صورت و چشم دريچه قلب است، هنگامى كه نگاه پدر متوجه آنها شد، تدريجاً قلب او هم متوجه خواهد شد.
***