تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٤
آن گمراهى از جاده حق و عدالت است وا مىدارد.
البته، منظور آنها گمراهى دينى و مذهبى نبود؛ چرا كه آيات آينده نشان مىدهد آنها به بزرگى و نبوت پدر اعتقاد داشتند، و تنها در زمينه طرز معاشرت به او ايراد مىگرفتند.
***
حس حسادت، سرانجام برادران را به طرح نقشهاى وادار ساخت: گرد هم جمع شدند و دو پيشنهاد را مطرح ساختند گفتند: «يا يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمين دوردستى بيفكنيد، تا محبت پدر يكپارچه متوجه شما بشود»! «اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبيكُمْ».
درست است كه با اين كار احساس گناه و شرمندگى وجدان خواهيد كرد، چرا كه با برادر كوچك خود اين جنايت را روا داشتهايد، ولى، جبران اين گناه ممكن است؛ توبه خواهيد كرد «و پس از آن جمعيت صالحى خواهيد شد»! «وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحينَ».
اين احتمال نيز، در تفسير جمله اخير داده شده، كه منظور آنها اين بوده است: بعد از دور ساختن «يوسف» عليه السلام از چشم پدر، مناسبات شما با پدر به صلاح مىگرايد، و ناراحتىهائى كه از اين نظر داشتيد از ميان مىرود، ولى تفسير اول صحيحتر به نظر مىرسد.
به هر حال، اين جمله، دليل بر آن است كه آنها با اين عمل احساس گناه مىكردند، و در اعماق دل خود كمى از خدا ترس داشتند، و به همين دليل، پيشنهاد توبه بعد از انجام اين گناه مىكردند.
ولى مسأله مهم اينجاست كه سخن از توبه قبل از انجام جرم در واقع براى فريب وجدان و گشودن راه به سوى گناه است، و به هيچ وجه دليل بر پشيمانى و