تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
انسان مىگذارد.
و به همين دليل، على عليه السلام در آن سخن تاريخىاش، كه در لابلاى وصايايش به فرزند برومندش كرده، چنين مىگويد: أَيْ بُنَيَّ إِنِّي وَ إِنْ لَمْأَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلِي فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمالِهِمْ وَ فَكَّرْتُ فِي أَخْبارِهِمْ وَ سِرْتُ فِي آثارِهِمْ حَتّى عُدْتُ كَأَحَدِهِمْ بَلْ كَأَنِّي بِما انْتَهى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلى آخِرِهِم:
«فرزندم! من هر چند عمر پيشينيان را يك جا نداشتهام، ولى در اعمال آنها نظر افكندم، در اخبارشان انديشه نمودم، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم، آن چنان كه گوئى همچون يكى از آنها شدم بلكه گوئى من به خاطر آنچه از تجربيات تاريخ آنان دريافتهام با اولين و آخرين آنها عمر كردهام»!. «١»
البته تاريخى كه خالى از خرافات، دروغپردازىها و تملقها و ثناخوانىها و تحريفها و مسخها بوده باشد، ولى متأسفانه اين گونه تواريخ كم است، و نقش قرآن را در ارائه نمودن نمونههائى از تاريخ اصيل نبايد از نظر دور داشت.
تاريخى كه همچون آئينه صاف باشد، نه كژنما!، تاريخى كه تنها به ذكر وقايع نپردازد، به سراغ ريشهها و نتيجهها نيز برود.
با اين حال، چرا قرآن كه يك كتاب عالى تربيت است، در فصول و فرازهاى خود تكيه بر تاريخ نكند، و از داستانهاى پيشينيان، مثال و شاهد نياورد.
٢- از اين گذشته، تاريخ و داستان جاذبه مخصوصى دارد، و انسان در تمام ادوار عمر خود، از سن كودكى تا پيرى تحت تأثير اين جاذبه فوقالعاده است.
و به همين جهت، قسمت مهمى از ادبيات جهان، و بخش بزرگى از آثار نويسندگان را، تاريخ و داستان تشكيل مىدهد.