تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٥
است كه، او قادر بر اين نبود كه همه آنها را در يك مسير و در يك برنامه معين قرار دهد.
آرى، هيچ مانعى نداشت كه او به حكم اجبار و الزام، همه انسانها را يكنواخت و مؤمن به حق و مجبور بر قبول ايمان بيافريند.
ولى، نه چنين ايمانى فايدهاى داشت، و نه چنان اتحاد و هماهنگى.
ايمان اجبارى كه از روى انگيزههاى غير ارادى برخيزد، نه دليل بر شخصيت است، نه وسيله تكامل، و نه موجب پاداش و ثواب، درست به اين مىماند كه، خداوند زنبور عسل را چنان آفريده كه به حكم الزام غريزه، به دنبال جمعآورى شيره گلها مىرود، و پشه مالاريا را آن چنان قرار داده، كه تنها در مردابها لانه مىكند و هيچ كدام در اين راه از خود اختيارى ندارند.
اصولًا، ارزش و امتياز انسان و مهمترين تفاوت او با موجودات ديگر، داشتن همين موهبت آزادى اراده و اختيار است، همچنين داشتن ذوقها و سليقهها و انديشههاى گوناگون و متفاوت، كه هر كدام بخشى از جامعه را مىسازد، و بُعدى از ابعاد آن را تأمين مىكند.
از طرفى، هنگامى كه آزادى اراده آمد، اختلاف در انتخاب عقيده و مكتب، طبيعى است، اختلافى كه سبب مىشود گروهى راه حق را بپذيرند و گروه ديگرى راه باطل را، مگر اين كه انسانها تربيت شوند و در دامان رحمت پروردگار، و با استفاده از مواهب او تعليمات صحيح ببينند، در اين هنگام با تمام تفاوتهائى كه دارند و با حفظ آزادى و اختيار، در راه حق گام خواهند گذارد، هر چند در همين مسير نيز تفاوتهائى خواهند داشت.
***
به همين جهت، در آيه بعد، مىفرمايد: مردم در پذيرش حق با هم اختلاف