تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٨
١١٦ فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الأَرْضِ إِلَّا قَليلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فيهِ وَ كانُوا مُجْرِمينَ
١١٧ وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ
ترجمه:
١١٦- چرا در قرون (و اقوام) قبل از شما، دانشمندان صاحب قدرتى نبودند كه از فساد در زمين جلوگيرى كنند؟! مگر اندكى از آنها، كه نجاتشان داديم! و آنان كه ستم مىكردند، از تنعّم و كامجوئى پيروى كردند؛ و گناهكار بودند (و نابود شدند)!
١١٧- و چنين نبود كه پروردگارت آبادىها را به ظلم و ستم نابود كند در حالى كه اهلش در صدد اصلاح بوده باشند!
تفسير:
عامل تباهى جامعهها
براى تكميل بحثهاى گذشته، در اين دو آيه، يك اصل اساسى اجتماعى، كه ضامن نجات جامعهها از تباهى است مطرح شده است، و آن اين كه در هر جامعهاى، تا زمانى كه گروهى از انديشمندان متعهد و مسئول وجود دارد، كه در برابر مفاسد ساكت نمىنشينند، و به مبارزه بر مىخيزند، و رهبرى فكرى و مكتبى مردم را در اختيار دارند، اين جامعه به تباهى و نابودى كشيده نمىشود.
اما، آن زمان كه بىتفاوتى و سكوت در تمام سطوح حكمفرما شد، و جامعه