تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٢
به دست فراموشى بسپارد، و به اخطارهاى مكرر دوستان عاقل، گوش فرا نداده، حادثهاى در يك لحظه كوتاه- و همه حوادث در يك لحظه رخ مىدهد- به سراغ او بيايد، و چشم يا دست و پاى خود را در اين حادثه از دست بدهد، و به دنبال آن، ناچار شود ساليان دراز رنج نابينائى و بىدست و پائى را تحمل كند.
آيا اين پديده، هيچ گونه منافاتى با اصل عدالت پروردگار دارد؟!.
در اينجا، مثال ديگرى داريم- و مثالها حقايق عقلى را به ذهن نزديك كرده و براى گرفتن نتيجه نهائى و استدلالى آماده مىكنند- فرض كنيد چند گرم بذر خار مغيلان را بر سر راه خود مىپاشيم، و پس از چند ماه يا چند سال، خود را با يك صحراى وسيع خار روبرو مىبينيم، كه دائماً مزاحم ماست و ما را آزار مىدهد ...
و يا اين كه: چند گرم بذر گل- آگاهانه- مىپاشيم، و چيزى نمىگذرد كه خود را با صحرائى از زيباترين و معطرترين گلها روبرو مىبينيم، كه همواره مشام جان ما را معطر و ديده و دل ما را نوازش مىدهد.
آيا اين امور، كه همه از آثار اعمال است هيچ گونه منافاتى با اصل عدالت دارد؟ در حالى كه مساوات و برابرى در ميان كميت اين عمل و نتيجه آن موجود نيست؟.
از مجموع آنچه گفته شد چنين نتيجه مىگيريم:
هنگامى كه پاداش و كيفر، نتيجه و اثر خود عمل آدمى باشد، مسأله مساوات و برابرى از نظر كميت و كيفيت، مطرح نخواهد بود.
اى بسا عمل به ظاهر كوچكى، كه اثرش يك عمر محروميت و شكنجه و ناراحتى است.
و اى بسا كار ظاهراً كوچكى كه سرچشمه خيرات و بركات براى يك عمر