تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٥
گروهى با اراده خود در مسير شقاوت گام مىنهند.
بنابراين به عكس آنچه او گفته، اگر مردم مجبور به انتخاب اين راه باشند، علم خدا جهل خواهد شد؛ چرا كه همگان با ميل و اختيار خود راه خويش را انتخاب مىكنند.
شاهد سخن اين كه، آيات فوق به دنبال داستانهاى اقوام پيشين است، كه گروه عظيمى از آنها بر اثر ظلم و ستم و انحراف از جاده حق و عدالت، و آلودگى به مفاسد شديد اخلاقى، و مبارزه با رهبران الهى گرفتار مجازاتهاى دردناكى در اين جهان شدند، كه قرآن براى تربيت و ارشاد ما و نشان دادن راه حق از باطل، و جدا ساختن مسير سعادت از شقاوت، اين داستانها را بازگو مىكند.
اصولًا، اگر ما- آن چنان كه «فخر رازى» و هم فكرانش مىپندارند- محكوم به سعادت و شقاوت ذاتى باشيم، و بدون اراده به بدىها و نيكىها كشانده شويم، تعليم و تربيت لغو و بيهوده خواهد بود.
آمدن پيامبران و نزول كتب آسمانى و نصيحت، اندرز، تشويق و توبيخ، سرزنش و ملامت، مؤاخذه و سؤال و بالاخره كيفر و پاداش، همگى بىفايده، يا ظالمانه محسوب مىگردد.
آنها كه، مردم را در انجام نيك و بد مجبور مىدانند، خواه اين جبر را، جبر الهى، يا جبر طبيعى، يا جبر اقتصادى، و يا جبر محيط بدانند، تنها به هنگام سخن گفتن و يا مطالعه در كتابها از اين مسلك طرفدارى مىكنند، ولى در عمل حتى خودشان هرگز چنين عقيدهاى ندارند، به همين دليل، اگر به حقوق آنها تجاوزى شود، متجاوز را مستحق توبيخ، ملامت، محاكمه و مجازات مىدانند، و هرگز حاضر نيستند به عنوان اين كه او مجبور به انجام اين كار است، از وى صرفنظر كنند و يا مجازاتش را ظالمانه بپندارند، و يا بگويند او