تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٦
مىكنند، و در ادارات، بازارها و محوطه كار آنها اثرى از اسلام نيست.
سير و سياحت، در بسيارى از كشورهاى اسلامى، حتى كشورهائى كه كانون ظهور اسلام بوده، اين واقعيت تلخ را نشان مىدهد كه اسلام در يك مشت عقيده و چند عبادت كم روح خلاصه شده، نه از آگاهى خبرى است، نه از عدالت اجتماعى، نه از رشد فرهنگى، و نه از بينش و اخلاق اسلامى.
هر چند، خوشبختانه در پرتو پارهاى از انقلابهاى اسلامى، مخصوصاً در ميان قشر جوان، يك نوع حركت به سوى اسلام راستين و آميزش «ايمان» و «عمل» پيدا شده است.
و ديگر، اين جمله كه اسلام را با اعمال ما چه كار؟ يا اسلام مربوط به دل است نه زندگى كمتر شنيده مىشود.
و نيز، اين «تز» كه گروههاى التقاطى مىگويند: ما عقيده را از «اسلام» و اقتصاد را از «ماركس» گرفتهايم، كه شبيه طرز تفكر گمراهان قوم «شعيب» است نيز محكوم شمرده مىشود.
ولى به هر حال، اين جدائى و تفرقه از قديم بوده و امروز نيز هست، كه بايد با آن به مبارزه برخاست.
***
٦- مالكيت بىقيد و شرط سرچشمه فساد
قوم شعيب نيز گرفتار اين اشتباه بودند كه، هيچ كس نمىتواند كمترين محدوديتى براى تصرف در اموال نسبت به مالكين قائل شود، حتى از «شعيب» تعجب مىكردند و مىگفتند: مثل تو با اين عقل و درايت، ممكن است جلو آزادى عمل ما را در اموال ما بگيرد؟
اين سخن را، خواه به عنوان استهزاء، خواه به عنوان حقيقت گفته باشند، نشان مىدهد آنها محدوديت در تصرفات مالى را دليل بر عدم عقل و درايت