تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٢
را از ميان مىبرد.
در مورد قوم «شعيب»، يعنى مردم «مدين» نيز، سرانجام مرحله نهائى فرا رسيد، قرآن گويد:
«هنگامى كه فرمان ما (دائر به مجازات اين قوم گمراه، ستمكار و لجوج) فرا رسيد، نخست، شعيب و كسانى را كه با او ايمان آورده بودند، به بركت رحمت خود از آن سرزمين نجات داديم» «وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا».
«سپس فرياد آسمانى و صيحه عظيم مرگآفرين، ظالمان و ستمگران را فرو گرفت» «وَ أَخَذَتِ الَّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ».
«صَيْحَه» همان گونه كه سابقاً هم گفتهايم، به معنى هر گونه صداى عظيم است، و قرآن از نابودى چند قوم گنهكار به وسيله صيحه آسمانى حكايت مىكند، اين صيحه، احتمالًا وسيله صاعقه و مانند آن بوده است، و همان گونه كه در داستان قوم «ثمود» بيان كرديم، گاهى ممكن است امواج صوتى به قدرى قوى باشد كه سبب مرگ گروهى شود.
و به دنبال آن، مىفرمايد: «قوم شعيب بر اثر اين صيحه آسمانى در خانههاى خود به رو افتادند و مردند» و اجساد بىجانشان به عنوان درسهاى عبرتى تا مدتى در آنجا بود «فَأَصْبَحُوا في دِيارِهِمْ جاثِمينَ».
***
و در آيه بعد، مىافزايد: آن چنان طومار زندگانى آنها در هم پيچيده شد، كه «گويا هرگز ساكن آن سرزمين نبودند» «كَأَنْ لَمْيَغْنَوْا فيها».
تمام آن ثروتهائى كه به خاطر آن، گناه، ظلم و ستم كردند، و تمام آن كاخها، زينتها، زرق و برقها و غوغاها، همه از ميان رفت و همه خاموش شدند.
سرانجام، همان گونه كه در آخر سرگذشت قوم عاد و ثمود بيان شد،