تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٨
«اگر ملاحظه قوم و قبيلهات و احترامى كه براى آنها قائل هستيم نبود، تو را به بدترين صورت به قتل مىرسانديم، يعنى تو را سنگباران مىكرديم»! «وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ».
جالب اين كه آنها از قبيله «شعيب» به عنوان «رَهْط» ياد كردند، كه در لغت عرب به يك جمعيت كم، از سه تا هفت، يا ده و يا حداكثر به گفته بعضى به چهل نفر اطلاق مىشود، اشاره به اين كه، گروه قبيله تو نيز در نظر ما قدرتى ندارند، بلكه ملاحظات ديگر است كه ما را از اين كار باز مىدارد، و اين درست به آن مىماند كه ما به ديگرى مىگوئيم: اگر ملاحظه اين چهار نفر قوم و فاميل تو نبود، حق تو را كف دستت مىگذاشتيم، در حالى كه واقعاً فاميل و قبيله او چهار نفر نيست، بلكه منظور بيان اين نكته است كه آنها اهميتى از نظر قدرت ندارند.
سرانجام گفتند: «تو براى ما فردى نيرومند و شكستناپذير نيستى» «وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزيزٍ».
تو هر چند از بزرگان قبيلهات محسوب مىشوى، به خاطر برنامهاى كه در پيش گرفتى در نظر ما قرب و منزلتى ندارى.
***
«شعيب»، بدون اين كه از سخنان زننده و توهينهاى آنها از جا در برود، با همان منطق شيوا و بيان رسا به آنها چنين پاسخ «گفت: اى قوم! آيا اين چند نفر قوم و قبيله من نزد شما از خداوند عزيزترند»؟ «قالَ يا قَوْمِ أَ رَهْطي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ».
شما كه به خاطر فاميل من، كه به گفته خودتان چند نفرى بيش نيستند، به من آزار نمىرسانيد؛ چرا به خاطر «خدا» سخنانم را نمىپذيريد؟ آيا چند نفر در برابر عظمت پروردگار به حساب مىآيند؟.