تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٢
است، به خاطر اين كه عواطف آنها را براى پذيرش حق بسيج كند، و به آنها بفهماند، شما از من هستيد و من هم از شما (خواه قوم در اينجا به معنى قبيله، طايفه و فاميل باشد، و خواه به معنى گروهى كه او در ميان آنها زندگى مىكرد و جزء اجتماع آنها محسوب مىشد).
سپس، اين پيامبر بزرگ اضافه مىكند: «گمان مبريد كه من مىخواهم شما را از چيزى نهى كنم ولى خودم به سراغ آن بروم» «وَ ما أُريدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ».
به شما بگويم كمفروشى نكنيد، و تقلب و غش در معامله روا مداريد، اما خودم با انجام اين اعمال ثروتى بيندوزم، و يا شما را از پرستش بتها منع كنم، اما خودم در برابر آنها سر تعظيم فرود آورم، نه، هرگز چنين نيست.
از اين جمله، چنين بر مىآيد: آنها شعيب را متهم مىكردند كه او قصد سودجوئى براى شخص خودش دارد، و لذا صريحاً اين موضوع را نفى مىكند.
سرانجام، به آنها مىگويد: «من يك هدف بيشتر ندارم و آن اصلاح شما و جامعه شما است تا آنجا كه در قدرت دارم» «إِنْ أُريدُ إِلَّا الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ».
اين همان هدفى است كه، تمام پيامبران آن را تعقيب مىكردند، اصلاح عقيده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعى.
و براى رسيدن به اين هدف «تنها از خدا توفيق مىطلبم» «وَ ما تَوْفيقي إِلَّا بِاللَّهِ».
و به همين دليل، براى انجام رسالت خود، و رسيدن به اين هدف بزرگ، «تنها بر او تكيه مىكنم و در همه چيز به او باز مىگردم» «عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ».