تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥١
روى استهزاء مىگفتند، اشاره به اين كه، آدم حليم و بردبار كسى است كه تا مطالعه كافى روى چيزى نكند، و به صحت آن اطمينان پيدا ننمايد، اظهار نمىنمايد، و آدم رشيد و عاقل كسى است كه، سنتهاى يك قوم را زير پا نگذارد، و آزادى عمل را از صاحبان اموال، سلب نكند، پس معلوم مىشود، نه مطالعه كافى دارى، و نه عقل درست و نه انديشه عميق؛ چرا كه عقل درست و انديشه عميق، ايجاب مىكند، انسان دست از روش نياكان خود برندارد، و آزادى عمل را از كسى سلب نكند!.
***
اما شعيب، در پاسخ آنها، كه سخنانش را حمل بر سفاهت و دليل بر بىخردى گرفته بودند، «گفت: اى قوم من! (اى گروهى كه شما از منيد و من هم از شما، و آنچه را براى خود دوست مىدارم براى شما هم مىخواهم) هر گاه من دليل روشن و آشكارى از طرف پروردگارم داشته باشم و علاوه بر اين، روزى پاكيزه و مال به قدر نياز به من بخشيده باشد، آيا در اين صورت، صحيح است كه من مخالفت فرمان او كنم، و يا نسبت به شما قصد و غرضى داشته باشم و خير خواهتان نباشم»؟! «قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَني مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً». «١»
شعيب با اين جمله، مىخواهد بگويد: من در اين كار تنها انگيزه معنوى و انسانى و تربيتى دارم، من حقايقى را مىدانم كه شما نمىدانيد، و هميشه انسان دشمن چيزى است كه نمىداند.
جالب توجه اين كه، در اين آيات، تعبير «يا قَوْمِ» (اى قوم من) تكرار شده