تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٠
بعضى از مفسران گفتهاند: اين به دليل آن بوده كه «شعيب» بسيار نماز مىخواند، و به مردم مىگفت: نماز، انسان را از كارهاى زشت و منكرات باز مىدارد.
ولى جمعيت نادان كه رابطه ميان نماز و ترك منكرات را درك نمىكردند، از روى تمسخر به او گفتند: آيا اين اوراد و حركات تو، به تو فرمان مىدهد كه ما سنت نياكان و فرهنگ مذهبى خود را زير پا بگذاريم، و يا نسبت به اموالمان مسلوب الاختيار شويم؟!
بعضى نيز، احتمال دادهاند «صَلوة» اشاره به آئين و مذهب است؛ زيرا آشكارترين سمبل دين «نماز» است.
به هر حال، اگر آنها درست انديشه مىكردند، اين واقعيت را در مىيافتند كه نماز، حسّ مسئوليت، تقوا، پرهيزكارى، خداترسى و حقشناسى را در انسان زنده مىكند، او را به ياد خدا و به ياد دادگاه عدل او مىاندازد، گرد و غبار خودپسندى و خودپرستى را از صفحه دل او مىشويد، و او را از جهان محدود و آلوده دنيا، به جهان ماوراء طبيعت، به عالم پاكىها و نيكىها متوجه مىسازد، و به همين دليل او را از شرك، بتپرستى و تقليد كوركورانه نياكان و از كمفروشى و انواع تقلب باز مىدارد.
سؤال ديگرى كه در اينجا پيش مىآيد اين است كه: آيا آنها جمله: إِنَّكَ لَا نْتَ الْحَليمُ الرَّشيدُ: «تو مرد عاقل و فهميده و بردبارى» را از روى واقعيت و ايمان مىگفتند، و يا به عنوان مسخره و استهزاء؟
مفسران، هر دو احتمال را دادهاند، ولى با توجه به تعبير استهزاءآميزى كه در جمله قبل خوانديم (جمله أَ صَلاتُكَ تَأْمُرُكَ) چنين به نظر مىرسد كه آن را از