تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣١
سرزمين، ديده نشود، تنها بيابانى وحشتناك و به هم ريخته، و قبرستانى خاموش و مدفون زير سنگ ريزهها، از آنها باقى بماند.
آيا تنها قوم لوط بايد چنين مجازات شوند؟ مسلماً نه، هر گروه منحرف و ملت ستمپيشهاى، چنين سرنوشتى در انتظار او است.
گاهى زير باران سنگريزهها.
گاهى زير ضربات بمبهاى آتشزا.
زمانى زير فشارهاى اختلافات كشنده اجتماعى.
و بالاخره هر كدام به شكلى و به صورتى.
***
نكتهها:
١- چرا لحظه نزول عذاب «صبح» بود؟
دقت در آيات بالا اين سؤال را در ذهن خواننده ترسيم مىكند كه، صبح در اين ميان چه نقشى داشت؟ چرا در دل شب عذاب نازل نشد؟
آيا به خاطر آن است كه: گروه مهاجم به خانه لوط، هنگامى كه نابينا شدند به سوى قوم برگشتند و جريان را بازگو كردند، و آنها كمى در فكر فرو رفتند كه جريان چيست؟ و خداوند اين مهلت را تا صبح به آنها داد، شايد بيدار شوند و به سوى او باز گردند؟!.
يا اين كه: خداوند نمىخواست در دل شب، بر آنها شبيخون زند، و به همين دليل دستور داد تا فرا رسيدن صبح مأموران عذاب دست نگه دارند.
در تفاسير، تقريباً چيزى در اين زمينه ننوشتهاند، ولى آنچه در بالا گفتيم احتمالاتى بود كه قابل مطالعه است.
***