تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٢
به هر حال، با تمام تأكيدهائى كه اين پيامبر بزرگ، يعنى صالح درباره آن ناقه كرده بود، آنها سرانجام تصميم گرفتند، ناقه را از بين ببرند؛ چرا كه وجود آن، با خارق عاداتى كه داشت، باعث بيدار شدن مردم و گرايش به صالح مىشد.
لذا گروهى از سركشان قوم ثمود كه نفوذ دعوت صالح را مزاحم منافع خويش مىديدند، و هرگز مايل به بيدار شدن مردم نبودند- چرا كه با بيدار شدن خلق خدا پايههاى استعمار و استثمارشان فرو مىريخت- توطئهاى براى از ميان بردن ناقه چيدند، و گروهى براى اين كار مأمور شدند.
و سرانجام، «يكى از آنها بر ناقه تاخت و با ضربه يا ضرباتى كه بر آن وارد كرد آن را از پاى در آورده» «فَعَقَرُوها».
«عَقَرُوها» از ماده «عُقْر» (بر وزن ظلم) به معنى اصل و اساس و ريشه چيزى است و «عَقَرْتُ الْبَعِيْرَ» يعنى شتر را سر بريدم و نحر كردم، و چون كشتن شتر سبب مىشود كه از اصل، وجودش برچيده شود، اين ماده در اين معنى به كار رفته است، گاهى به جاى نحر كردن پى كردن شتر و يا دست و پاى آن را قطع نمودن، تفسير كردهاند، كه در واقع همه آنها به يك چيز باز مىگردد. و نتيجهاش يكى است (دقت كنيد).
و در پايان آيه مىخوانيم: «صالح پس از سركشى و عصيان قوم و از ميان بردن ناقه به آنها اخطار كرد و گفت: سه روز تمام در خانههاى خود از هر نعمتى مىخواهيد متلذذ و بهرهمند شويد و بدانيد پس از اين سه روز عذاب و مجازات الهى فرا خواهد رسيد» «فَقالَ تَمَتَّعُوا في دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ».
اين را جدى بگيريد، دروغ نمىگويم، «اين يك وعده راست و حقيقى است» «ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ».
***