تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨
بهرهمند گرديد؛ (و بعد از آن، عذاب الهى فرا خواهد رسيد؛) اين وعدهاى است كه دروغ نخواهد بود»!
تفسير:
اكنون، ببينيم مخالفان «صالح» در مقابل منطق زنده و حقطلبانه او چه پاسخى دادند؟
آنها، براى نفوذ در «صالح» و يا لااقل خنثى كردن نفوذ سخنانش در توده مردم، از يك عامل روانى استفاده كردند، و به تعبير عاميانه، خواستند هندوانه زير بغلش بگذارند، «گفتند: اى صالح! تو پيش از اين مايه اميد ما بودى» در مشكلات به تو پناه مىبرديم، با تو مشورت مىكرديم، و به عقل و هوش و درايت تو ايمان داشتيم، و در خيرخواهى و دلسوزى تو هرگز ترديد به خود راه نمىداديم «قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فينا مَرْجُوّاً قَبْلَ هذا».
اما، متأسفانه اميد ما را بر باد دادى، و با مخالفت با آئين بتپرستى و خدايان ما، كه راه و رسم نياكان ما است، و از افتخارات قوم ما محسوب مىشود، نشان دادى كه نه احترامى براى بزرگان قائلى، نه به عقل و هوش ما ايمان دارى، و نه مدافع سنتهاى ما هستى.
«راستى تو مىخواهى ما را از پرستش آنچه پدران ما مىپرستيدند نهى كنى»؟ «أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا».
«حقيقت اين است: ما نسبت به آئينى كه تو به آن دعوت مىكنى، يعنى آئين يكتاپرستى، در شك و ترديديم، نه تنها شك داريم، نسبت به آن بدبين نيز هستيم» «وَ إِنَّنا لَفي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُريبٍ».
آرى، اقوام گمراه براى توجيه غلطكارى و افكار و اعمال نادرست خود، به