تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥
ولى، اين كلمه «استعمار» با آن زيبائى خاص و كشندگى مفهوم، كه هم عمران و آبادى را در بر دارد، هم تفويض اختيارات و هم تهيه وسائل و ابزار، آن چنان مفهومش در عصر ما مسخ شده، كه درست در نقطه مقابل مفهوم قرآنى قرار گرفته.
تنها واژه «استعمار» نيست كه به اين سرنوشت شوم گرفتار شده است، كلمات زيادى چه در فارسى، چه در عربى، و چه در لغات ديگر مىيابيم كه گرفتار همين مسخ، تحريف و واژگونگى شده است، مانند «حضارت»، «ثقافت» و «حريت» در «عربى»، و كلماتى مانند تمدن، روشنفكرى، آزادى و آزادگى، هنر و هنرمندى در «فارسى» و در سايه اين تحريفها هر گونه از خود بيگانگى و مادهپرستى و اسارت انسانها، و انكار هر گونه واقعيت و توسعه هر گونه فساد و انجام هر كار شتابزده و بىمطالعه انجام مىگردد.
به هر حال، مفهوم واقعى «استعمار» در عصر ما، استيلاى قدرتهاى بزرگ سياسى و صنعتى بر ملتهاى مستضعف و كم قدرت است، كه محصول آن غارت و چپاولگرى و مكيدن خون آنها، و به يغما بردن منابع حياتى آنان است.
اين استعمار، كه چهرههاى شوم گوناگونى دارد، گاهى در شكل فرهنگى، گاهى فكرى، گاه اقتصادى و گاه سياسى و نظامى مجسم مىشود، همان است كه چهره دنياى امروز ما را تاريك و سياه كرده، اقليتى در اين جهان داراى همه چيز و اكثريت عظيمى فاقد همه چيزند، اين استعمار سرچشمه جنگها، ويرانىها و تبهكارىها و مسابقه كمرشكن تسليحاتى است.
واژهاى را كه قرآن براى اين مفهوم به كار برده واژه «استضعاف» است كه درست قالب اين معنى است، يعنى ضعيف ساختن به مفهوم وسيع كلمه، ضعيف ساختن فكر، سياست، اقتصاد و هر چيز ديگر.