تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٣
پيوند معنوى ناشناخته، در ميان اين امور قائل مىشوند، و از هر گونه تحليل بيشتر خود را راحت مىكنند.
ولى، اگر بيشتر دقت كنيم در ميان اين امور پيوندهاى نزديكى مىيابيم، كه توجه به آنها مسائل مادى و معنوى را در متن جامعه، همچون تار و پود پارچه به هم مىآميزد، و يا همانند ريشه و ساقه درخت با گل و ميوه آن ربط مىدهد.
كدام جامعه است، كه آلوده به گناه، خيانت، نفاق، دزدى، ظلم، تنبلى و مانند آنها بشود و اين جامعه آباد و پر بركت باشد؟
كدام جامعه است، كه روح تعاون و همكارى را از دست دهد، جنگ و نزاع و خونريزى را جانشين آن سازد و زمينهاى خرم و سرسبز و وضع اقتصادى مرفهى داشته باشد؟
كدام جامعه است، كه مردمش آلوده انواع هوسها باشند، و در عين حال نيرومند و پا بر جا در مقابل دشمنان ايستادگى كنند؟
با صراحت بايد گفت: هيچ مسأله اخلاقى نيست، مگر اين كه اثر مفيد و سازندهاى در زندگى مادى مردم دارد.
و هيچ اعتقاد و ايمان صحيحى پيدا نمىشود، مگر اين كه در ساختن يك جامعهاى آباد و آزاد و مستقل و نيرومند سهم به سزائى دارد.
آنها كه، مسائل اخلاقى و ايمان مذهبى و توحيد را از مسائل مادى جدا مىكنند، نه مسائل معنوى را درست شناختهاند و نه مادى را.
بديهى است اگر دين، به صورت يك سلسله تشريفات، آداب ظاهرى و خالى از محتوا در ميان مردم باشد، تأثيرى در نظام مادى اجتماع نخواهد داشت، اما آنگاه كه اعتقادات معنوى و روحانى، آن چنان در اعماق روح انسان نفوذ كند، كه آثارش در دست، پا، چشم، گوش، زبان و تمام ذرات وجودش ظاهر گردد،