تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦
كافران بود، و چهره منافق گونه او، هر كس را ظاهراً به اشتباه مىانداخت.
به علاوه، احساس مسئوليت شديدى كه نوح عليه السلام در رابطه با فرزندش مىكرد، و عشق و علاقه طبيعى كه هر پدرى به فرزندش دارد- و پيامبران نيز از اين قانون مستثنى نيستند- سبب شد كه چنين درخواستى را از خداوند بكند.
اما، به محض اين كه: از واقعيت امر آگاه شد، فوراً در مقام عذرخواهى به درگاه خداوند و طلب عفو بر آمد، هر چند گناهى از او سر نزده بود، اما مقام و موقعيت پيامبر ايجاب مىكند كه بيش از اين مراقب گفتار و رفتار خود باشد، همين ترك اولى براى او با آن شخصيت، بزرگ بود و به همين دليل از پيشگاه خدا تقاضاى بخشش كرد.
و از اينجا، پاسخ سؤال ديگرى نيز روشن مىشود كه: مگر انبياء گناه مىكنند كه تقاضاى آمرزش نمايند؟
***
٣- آنجا كه پيوندها گسسته مىشود؟
آيات فوق، يكى ديگر از عالىترين درسهاى انسانى و تربيتى را در ضمن بيان سرگذشت نوح عليه السلام منعكس مىكند، درسى كه در مكتبهاى مادى مطلقاً مفهوم ندارد، اما در يك مكتب الهى و معنوى يك اصل اساسى است.
پيوندهاى مادى (نسب، خويشاوندى، دوستى و رفاقت)، در مكتبهاى آسمانى هميشه تحت الشعاع پيوندهاى معنوى است.
در اين مكتب، نور چشمى و امتياز خويشاوندى در برابر پيوند مكتبى و معنوى مفهومى ندارد.
آنجا كه رابطه مكتبى وجود دارد، «سلمان فارسى» دور افتاده، كه نه از خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله، نه از قريش، و نه حتى از اهل «مكّه» بود، بلكه اصولًا از نژاد