تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥
است، و يا فلان شخص، سرا پا دزدى و فساد است، گوئى آن چنان در آن عمل غوطهور گشته كه ذات او عين آن عمل گشته است.
اين پيامبرزاده نيز، آن قدر با بدان بنشست و در اعمال زشت و افكار نادرستشان غوطهور گشت، كه گوئى وجودش تبديل به يك عمل غير صالح شد.
بنابراين، تعبير فوق در عين اين كه بسيار كوتاه و مختصر است، گوياى يك واقعيت مهم در مورد فرزند نوح مىباشد، يعنى اى نوح! اگر نادرستى و ظلم و فساد در وجود اين فرزند، سطحى بود، امكان شفاعت درباره او مىرفت.
اما اكنون، كه سرا پا غرق فساد و تباهى است، جاى شفاعت نيست، اصلًا حرفش را نزن!.
و اين كه، بعضى از مفسران، احتمال دادهاند: اين فرزند حقيقتاً، فرزند او نبود (يا فرزندى نامشروع بود، يا فرزند مشروع همسرش از شوهر ديگرى بوده است) مطلب درستى به نظر نمىرسد؛ زيرا جمله «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» در واقع، به منزله علت است براى «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ» يعنى اين كه مىگويم از اهل تو نيست، براى آن است كه از نظر عمل و كردار با تو فاصله گرفته است، هر چند نسب او با تو پيوند دارد.
***
٢- چگونه نوح عليه السلام توجه نداشت؟
با توجه به گفتار نوح عليه السلام در آيات فوق، و پاسخى كه خداوند به او داد، اين سؤال پيش مىآيد: چگونه نوح عليه السلام توجه به اين مسأله نداشت كه فرزندش «كنعان» مشمول وعده الهى نيست.
پاسخ اين سؤال را مىتوان از اين راه داد، كه: اين فرزند- همان گونه كه سابقاً هم اشاره شد- وضع كاملًا مشخصى نداشته، گاهى با مؤمنان و گاهى با