تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦
تقاضاى عفو در مورد او ندارد. «١»
***
اما عكسالعمل قوم نوح در برابر تبليغات او و ساختن كشتى، شنيدنى و عبرتگرفتنى است، آنها به جاى اين كه يك لحظه با مسأله به طور جدى بر خورد كنند، و حداقل احتمال دهند ممكن است اين همه اصرار نوح عليه السلام و دعوتهاى مكررش، از وحى الهى سرچشمه گرفته، و مسأله طوفان و عذاب حتمى باشد- باز همان طور كه عادت همه افراد مستكبر و مغرور است- به استهزاء و مسخره ادامه دادند: «و هر زمان كه گروهى از قومش از كنار او مىگذشتند، و او و يارانش را سر گرم تلاش براى آماده ساختن چوبها، ميخها و وسائل كشتىسازى مىديدند، مسخره مىكردند، مىخنديدند و مىگذشتند» «وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَا مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ».
«مَلَاء» آن اشراف از خود راضى، همه جا مستضعفان را به مسخره مىگيرند، آنها را موجوداتى پست و در خور تحقير مىپندارند؛ چرا كه زر و زور ندارند، نه تنها آنها را مسخره مىكنند، كه افكارشان- هر قدر بلند باشد- و مكتبشان- هر اندازه ريشهدار- و اعمالشان- هر چند كاملًا حساب شده- به پندار آنها در خور تحقيرند، و به همين دليل، پند و اندرز، هشدار و اعلام خطر در آنها اثر نمىكند، تنها تازيانههاى عذاب دردناك الهى بايد بر پشت آنها نواخته شود.
مىگويند: اين گروههاى اشراف قوم نوح، هر دسته، نوعى استهزاء، كه مايه خنده و تفريح بود، براى خود انتخاب مىكردند.
يكى مىگفت: اى نوح! مثل اين كه دعوى پيامبرى نگرفت، آخرِ سر، نجّار شدى! ...