تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣
باشد، در قاموس آنها به عنوان «اراذل» معرفى گردند، و با چشم حقارت و پستى به آنها بنگرند.
اين منحصر به «قوم نوح» نبود، كه مؤمنان مستضعف مخصوصاً جوانان انقلابى را كه اطرافش را گرفته بودند، تهى مغز، كوتاه فكر و بىسر و پا مىدانستند، تاريخ نشان مىدهد، اين منطق در برابر پيامبران ديگر، مخصوصاً در مورد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و مؤمنان نخستين نيز وجود داشته است.
هم اكنون، نظير اين منطق را در عصر و زمان خود مىبينيم، كه مستكبران فرعون صفت، با اتكاى به قدرت شيطانى خود، مؤمنان راستين را متهم به تمام اين موضوعات مىكنند، و به صورت تكرار تاريخ همان عناوين را به مخالفان خود نسبت مىدهند.
ولى، هنگامى كه يك محيط فاسد با يك انقلاب الهى پاكسازى شد، اين گونه مقياسهاى سنجش شخصيت نيز، همراه ساير عناوين موهوم به زبالهدان تاريخ ريخته مىشود، و مقياسهاى اصيل و انسانى جاى آنها را مىگيرد، مقياسهائى كه در متن زندگى انسان قرار گرفته، و واقعيتهاى عينى روى آن استوار است، و يك جامعه پاك و آباد و آزاد از آنها مايه مىگيرد، همچون ايمان، علم و آگاهى، فداكارى و گذشت، تقوا و پاكدامنى، شهامت و شجاعت، تجربه و هوشيارى، مديريت و نظم و مانند اينها.
***
٣- بعضى از مفسران، مانند نويسنده «المنار»، هنگامى كه به اين آيه مىرسد، در ضمن يك جمله كوتاه، به آنها كه علم غيب را براى غير خدا قائلند، و يا حل مشكلاتى را از آنها مىخواهند اشاره كرده، مىگويد: «اين دو امر (علم غيب و خزائن الهى) همان چيزهائى است كه قرآن از پيامبران نفى كرده، اما