تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١
«بگو من نمىگويم خزائن الهى نزد من است، و نمىگويم از غيب آگاهم، و نمىگويم فرشتهام، من تنها از آنچه بر من وحى مىشود پيروى مىكنم».
منحصر ساختن امتياز پيامبر در اين آيه به مسأله «وحى»، و نفى امور سهگانه بالا دليل بر اين است كه، در آيات مربوط به نوح نيز، چنين امتيازى در مفهوم كلام افتاده، هر چند صريحاً بيان نشده است.
در پايان آيه، بار ديگر به موضوع ايمان آورندگان مستضعف پرداخته و تأكيد مىكند: «من هرگز نمىتوانم درباره اين افرادى كه در چشم شما حقيرند بگويم، خداوند هيچ خير و پاداش نيكى به آنها نخواهد داد» «وَ لاأَقُولُ لِلَّذينَ تَزْدَري أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً».
بلكه به عكس، خيرِ اين جهان و آن جهان مال آنها است، هر چند دستشان از مال و ثروت تهى است، اين شما هستيد كه بر اثر خيالات خام، خير را در مال و مقام يا سن و سال منحصر ساختهايد، و از حقيقت و معنى به كلى بىخبريد.
و به فرض، كه گفته شما راست باشد و آنها اراذل و اوباش باشند «خدا از درون جان آنها و نيّاتشان آگاه است» «اللَّهُ أَعْلَمُ بِما في أَنْفُسِهِمْ».
من كه جز ايمان و صداقت از آنها چيزى نمىبينم، و به همين دليل، وظيفه دارم آنان را بپذيرم، من مأمور به ظاهرم و بندهشناس خداست!
و «اگر غير از اين كارى كنم مسلماً از ستمكاران خواهم بود» «إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ».
اين احتمال نيز، در تفسير جمله آخر داده شده است كه، به تمام محتواى آيه مربوط باشد، يعنى اگر من ادعاى علم غيب يا فرشته بودن، يا مالك خزائن الهى بودن كنم، و يا ايمان آورندگان را طرد نمايم، در پيشگاه خدا و وجدان در صف ستمگران خواهم بود.