دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٣ - ٧٤ عمرو بن حمق خزاعى
٦٥٨٣. امام كاظم ٧: چون روز قيامت شود، ... فريادگرى ندا مىدهد: ياران خاصّ على بن ابى طالب، وصىّ محمّد بن عبد اللّه، پيامبر خدا، كجايند؟ پس عمرو بن
حَمِق خُزاعى و محمّد بن ابى بكر و ميثم بن يحيى تمّار (هم پيمان بنى اسد) و اوَيس قَرَنى برمىخيزند.
٦٥٨٤. وقعة صِفّين در حوادث پس از بر سرِ نيزه كردن قرآنها: عمرو بن حَمِق خزاعى برخاست و گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، پاسخ ما به نداى تو و كمك ما به تو، نه از سر تعصّب بر باطل، كه تنها به خاطر خداى عز و جل است و جز حق را نمىطلبيم.
اگر كسى جز تو ما را به آنچه فرا خواندى (جنگ) فرا مىخوانْد، لجاجتها سر برمىآورد و زمزمهها به درازا مىكشيد؛ ولى حق، [باطل را گسسته و] به جايگاه خود درآمده است و ما با وجود تو، نظرى نداريم.
٦٥٨٥. وقعة صِفّين به نقل از عبد اللّه بن شُرَيك: عمرو بن حَمِق خزاعى گفت: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، پاسخم به نداى تو و بيعتم با تو، نه از سرِ خويشاوندى ميان من و توست و نه براى آن كه مالى به من دهى يا مقامى كه بِدان، ياد و نامم بر فرازد؛ بلكه من تو را به خاطر پنج ويژگى دوست مىدارم:
تو پسر عموى پيامبر خدايى؛ و نخستين كسى هستى كه به او ايمان آورد؛ و همسرِ سرور بانوان امّت، فاطمه دختر محمّدى؛ و پدر نسلى هستى كه از پيامبر خدا براى ما به جا مانده است؛ و در ميان مهاجران، بيشترين سهم را از مبارزه دارى.
پس اگر مرا وا دارى كه كوههاى استوار را جا به جا كنم و آب درياهاى موّاج را بركشم و تا آن گاه كه روز [مرگ] من در مىرسد، با اين كارْ پيوسته به تقويت دوست و تضعيف دشمنت مشغول باشم، باز هم به خود نمىبينم كه حقّى را كه بر گردنم دارى، تمام و كمال، ادا كنم.
چنين بود كه امير مؤمنان على ٧ فرمود: «بار خدايا! دلش را به پرهيزگارى نورانى كن و او را به راه راست، هدايت بنما. كاش در لشكر من صد نفر چون تو بودند!».