دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٥ - ٣٥ ربيع بن خثيم
او با همه ادّعاى تقدّس و زهد و دنياگريزى، حق را نشناخت و در هنگامه اوجگيرىِ فتنه، ترديد كرد و سرِ خويش گرفت و از على ٧ كه محور حق بود جدا شد. گو اين كه برخى از رجاليانْ او را ستودهاند، امّا همين تخلّف، آن هم با اين تعبير، در ناستودگى او بسنده است و از سوى ديگر، هشدارى است كه اگر عبادت و زهد با شعور و ژرفنگرى در نياميزد، فرجامش چنين خواهد بود.
او در كوفه و به هنگام حكومت عبيد اللّه بن زياد درگذشت.
ظاهرا خواجه ربيع مدفون در مشهد، شخص ديگرى غير از ربيع بن خثيم است كه در كوفه درگذشت و شايد از ياران امام صادق ٧ باشد.
٦٤٣٥. الأخبار الطوال در يادكردِ آمدن على ٧ به صِفّين: بيشتر مردم به او پاسخ مثبت دادند، جز ياران عبد اللّه بن مسعود و عُبيده سلمانى و ربيع بن خُثيم به همراه حدود چهارصد تن از قاريان قرآن. آنان عذر آوردند كه: اى امير مؤمنان! ما در اين جنگ، ترديد داريم و با آن كه برترىِ تو را مىدانيم، ولى تو و مسلمانان از جنگ با مشركان، بىنياز نيستيد. پس يكى از اين مرزها را به ما بسپار تا از آن، دفاع كنيم.
پس [على ٧] مرز قزوين و رى را به آنان سپرد و ربيع بن خُثيم را فرمانده آنان كرد و برايش پرچمى بست كه نخستين پرچم بسته شده در كوفه بود.
٦٤٣٦. حلية الأولياء به نقل از بلال بن مُنْذر: پس از شهادت امام حسين ٧ مردى گفت: اگر امروز خطايى از ربيع نسبت به كسى بيرون نكشم، ديگر هيچ گاه نخواهم توانست.
سپس آن مرد به ربيع گفت: اى ابو يزيد! پسر فاطمه ٣ كشته شد.
ربيع، استرجاع كرد ( «إِنَّا لِلَّهِ» گفت) و سپس اين آيه را تلاوت كرد: «بگو: