دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٧ - ٢١ جندب بن عبد الله ازدى
قومت اين گونه شدهاند؟!
فرمود: «بايد صبرى نيكو داشت».
به او گفتم: سبحان اللّه! به خدا سوگند كه تو صبورى.
فرمود: «چه مىتوانم بكنم؟».
گفتم: در ميان مردم برخيزى و آنان را به سوى خود بخوانى و به آنان خبر دهى كه تو به سبب برترى و سابقهات، به [جانشينى] پيامبر ٦ سزاوارترى و از آنان عليه اين گروه كه عليه تو گِرد آمدهاند، يارى بخواهى.
پس اگر ده نفر از صد نفر به تو پاسخ مثبت دادند، با آن ده نفر بر صد نفر [حمله مىبرى و] سخت مىگيرى. اگر در برابرت سر فرود آوردند، همان مىشود كه دوست دارى، و اگر خوددارى كردند، با آنان مىجنگى.
پس اگر بر آنان غلبه كردى، نتيجهاش همان سيطره الهى است كه خدا به پيامبرش داد و تو از آنان به آن شايستهترى، و اگر در طلبش كشته شدى، شهيد گشتهاى و عذرت در پيشگاه خدا پذيرفتهتر است و به ميراث پيامبر خدا، سزاوارترى.
فرمود: «اى جُندب! آيا ده درصدِ مردم با من بيعت مىكنند؟!».
گفتم: اميدوارم.
فرمود: «امّا من اميد ندارم كه حتى دو درصدِ مردم با من همراه شوند و [البته] تو را از علّت آن آگاه مىكنم.
مردم [در تصميم گيرى خود]، به قريش مىنگرند و قريش مىگويد:" خاندان محمّد ٦ خود را از ساير مردم، برتر مىبينند و خود را، نه قريش را، صاحب خلافت مىدانند و اگر خلافت به آنان برسد، هيچ گاه از دست آنان خارج نمىشود و به كس ديگرى نمىرسد؛ ولى اگر در غير آنان باشد، ميان شما مىچرخد".
به خدا سوگند، قريش، اين حكومت و سيطره را هرگز از روى اطاعت و رضايت به ما نمىدهد».
به او گفتم: آيا باز نگردم تا مردم را از اين سخنت آگاه كنم و آنان را به سوى تو بخوانم؟
به من فرمود: «اى جندب! اكنون زمان اين كار نيست».
پس از آن به عراق بازگشتم و هر گاه چيزى از فضيلتهاى على بن ابى طالب ٧ و مناقب و حقوق او را براى مردم مىگفتم، با من درشتى مىنمودند و مرا باز مىداشتند، تا آن كه