دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩٣ - ٩٤ ميثم تمار
گفت: تو با آن كه عجمى، مقصودت را خوب مىرسانى. سرورت درباره رفتار من با تو چه گفته است؟
گفت: به من خبر داده كه تو مرا پس از نُه نفر ديگر به دار مىكشى؛ دارى كه كوتاهترين است. و نزديكترين جاى به غَسّالخانه از آنِ من است.
گفت: با او مخالفت مىكنيم.
ميثم گفت: چگونه مخالفت مىكنى؟! به خدا سوگند، او جز از پيامبر خدا و او جز از جبرئيل و او جز از خداى متعال به من خبر نداد. چگونه با اينان مخالفت مىكنى؟ بىگمان، من جايگاه به دار كشيدنم را در كوفه مىشناسم و من نخستين كسىهستم كه در اسلامبر دهانملگام مىبندند.
پس [عبيد اللّه]، ميثم را با مختار بن ابى عُبَيد به زندان انداخت.
ميثم تمّار به مختار گفت: تو رهايى مىيابى و به خونخواهى حسين ٧ بر مىخيزى و اين كسى را كه ما را مىكشد، مىكشى.
پس چون عبيد اللّه، مختار را خواست تا وى را به قتل برساند، پيكى نامه يزيد را براى عبيد اللّه آورد كه در آن به آزاد كردن مختار، فرمان داده بود.
بدين ترتيب، عبيد اللّه، مختار را رها كرد و فرمان داد ميثم را به دار آويزند. پس، از زندان، بيرون آورده شد. مردى او را ديد و به او گفت: اى ميثم! لازم نبود كه به اين وضع، دچار شوى.
ميثم، لبخندى زد و در حالى كه به نخلْ اشاره مىكرد، گفت: من براى آن آفريده شدم و آن براى من آبيارى شده است!
و چون به بالاى چوبه [دار] برده شد، مردم به گِرد او در جلوى درِ خانه عمرو بن حُرَيث، جمع شدند.
عمرو گفت: به خدا سوگند، او هميشه مىگفت: من همسايه تو مىشوم!
چون به دار كشيده شد، عمرو به كنيزش فرمان داد كه زير چوبه دار را بروبد و آب بپاشد و آن جا را خوشبو كند و ميثم در همان حال، به نقل فضايل بنى هاشم، زبان گشود.
به ابن زياد گفته شد: اين جوان، شما را رسوا كرد.
گفت: بر دهانش لگام بزنيد.
او نخستينِ خلق خدا بود كه پس از اسلام بر او لگام زدند و زمان كشته شدن ميثم كه رحمت خدا بر او باد، ده روز پيش از ورود امام حسين بن على ٨ به عراق بود و در روز سوم به دار كشيدنش، با سرنيزه زخمىاش كردند، كه تكبير گفت و در پايان روز، خون از دماغ و دهانش سرازير شد.