دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦١ - ٩٠ مصقلة بن هبيره
داشت. پس آنقدر بر او زدند تا كشته شد. خدايش بيامرزد!
٦٦٥٦. الجمل: مادر مسلم، حضور داشت. فريادى كشيد و خود را بر او افكند و او را از قتلگاهش بيرون كشيد و گروهى هم از لشكر امير مؤمنان به او پيوستند و در حمل جنازه به او كمك كردند تا آن كه او را پيش امير مؤمنان آوردند، و مادرش مىگريست و ناله مىزد و مىخواند:
پروردگارا! مسلم، آنان را [به قرآن] فرا خواند
كتاب خدا را مىخوانْد و از آنان نمىهراسيد.
امّا نيزه هايشان را از خون او رنگين كردند
در حالى كه مادرشان [عايشه] ايستاده بود و آنان را مىنگريست.
آنان را به كشتنْ فرمان مىداد، نه آن كه باز دارد.
ر. ك: ج ٥ ص ١٧١ (ناكام ماندن آخرين تلاشها).
٩٠
مَصقَلَة بن هُبَيره
مَصقَلَه از ياران امام على ٧ و جانشين ابن عبّاس و فرماندار اردشيرْ خُرّه[١] بود[٢] و از اين رو، كارگزار غير مستقيم امام ٧ محسوب مىشد
[١] اردشيرْ خُرَّه، از بهترين ايالتهاى ايران بود كه اردشير بابكان، آن را بنا نهاد. شيراز و ميمند و كازرون، از جمله شهرهاى آناند( مجمع البلدان: ج ١ ص ١٤٦).
[٢] در نهج البلاغة: نامه ٤٣ چنين آمده است:« او كارگزار امام در اردشير خرّه بود».