دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ٨٣ مالك اشتر
٦٦٣٧. شرح نهج البلاغة: محدّثان، حديثى را نقل مىكنند كه فضيلت بزرگى را از اشتر، نشان مىدهد و آن فضيلت، گواهى محكم پيامبر ٦ به مؤمن بودن اوست. اين حديث را ابو عمر ابن عبد البَر در كتاب الاستيعاب (حرف جيم، باب «جُندَب») آورده است.
ابو عمر مىگويد: چون وفات ابو ذر در رَبَذه نزديك شد، همسرش امّ ذر به گريه افتاد. ابو ذر به او گفت: چه چيزى تو را به گريه انداخت؟
گفت: چگونه نگِريم، در حالى كه تو در بيابانى بىآب و علف، در حال جان دادنى و من لباسى كه اندازه كفن تو باشد ندارم و ناچار بايد به غسل و كفْن و دفن تو بپردازم؟
ابو ذر گفت: خوش حال باش و گريه مكن كه من شنيدم پيامبر خدا ٦ مىفرمايد: «هرگاه پدر و مادر مسلمانى دو يا سه فرزند خود را از دست بدهند و بر آن صبر كنند و پاداش را از خدا بخواهند، هرگز روى آتش را نمىبينند» و سه فرزند از ما مرده است.
نيز شنيدم كه پيامبر خدا به عدّهاى كه من هم در ميان آنها بودم مىگويد: «يكى از شما در گوشهاى از بيابان بىآب و علف مىميرد و گروهى مؤمن در آن جا حاضر مىشوند» و هيچيك از آن گروه نمانده، جز آن كه در آبادى و يا ميان جماعتى مرده است. پس ترديدى ندارم كه من، آن يك نفرم.
به خدا سوگند، نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است. به جادّه، خوب بنگر.
امّذر مىگويد كه گفتم: كجا را بنگرم؟ حاجيان رفتهاند و راهها گسسته شده است!
گفت: برو و خوب بنگر.
امّ ذر مىگويد: من به سختى از توده شنْ بالا مىرفتم و از بالا نگاه مىكردم، و سپس باز مىگشتم و از او پرستارى مىكردم. در همين حال، ناگهان ديدم كه مردانى پاى در ركاب و به سرعتِ كَركَس، چهارنعل مىتازند و شتابان به سوى من مىآيند. نزد من ايستادند و گفتند: اى كنيز خدا! در چه حالى؟
گفتم: مردى از مسلمانان در حال جان دادن است. او را كَفَن مىكنيد؟