دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩ - ٤ ابو ذر غفارى
سوى ابو ذر فرستاد تا او را از اين كار، باز دارد.
ابو ذر گفت: آيا عثمانْ مرا از تلاوت كتابخدا و خردهگيرى بر وا نهادن امر خدا، باز مىدارد؟! به خدا سوگند، اگر خدا را خشنود و عثمان را ناخشنود سازم، برايم دوست داشتنىتر و بهتر است تا آن كه خدا را ناخشنود و عثمان را خشنود كنم.
پس عثمان از اين گفته، خشمگين و عصبانى شد؛ امّا دست نگه داشت و صبر نمود.
روزى عثمان گفت: آيا جايز است رهبر جامعه از بيت المال براى خود بردارد و چون كارش گشايش يافت، بدهىاش را بپردازد؟
كعب الأحبار گفت: اشكالى ندارد.
ابو ذر گفت: اى يهودىزاده! آيا دينمان را به ما مىآموزى؟
عثمان گفت: چه قدرْ مرا آزار مىدهى و به جان يارانم مىافتى!
٦٣٣٦. أنساب الأشراف به نقل از كُمَيل بن زياد: زمانى كه عثمانْ فرمان داد ابو ذر به شام برود، من در مدينه بودم و در سال بعد نيز كه او را به رَبَذه تبعيد كرد، آن جا بودم.
٦٣٣٧. تاريخ اليعقوبى: به عثمانْ خبر رسيد كه ابو ذر از او خُرده مىگيرد و تغيير و تبديلهاى او را در سنّت پيامبر خدا و سيره ابو بكر و عمر، بر زبان مىآورد. از اين رو، او را به شام و به نزد معاويه تبعيد كرد.
ابو ذر [در شام نيز] در مسجد مىنشست و همان گفتهها را مىگفت و مردم به گِرد او جمع مىشدند تا آن كه اطرافيان و شنوندگان او فراوان شدند و چون نماز صبح را مىخواند، بر دروازه دمشق مىايستاد و مىگفت: كاروانى آمدهكه آتشمىآورد. خداوند، كسانى را كه به نيكى فرمان مىدهند، ولى آنرا وا مىنهند و نيز آنان را كه از زشتكارى باز مىدارند، ولى خود انجام مىدهند، لعنت كند!
معاويه به عثمان نوشت: تو با [تبعيد] ابو ذر، شام را بر خودت تباه كردى. پس عثمان به او نوشت كه وى را بر كجاوهاى چوبين و خُرد و بىروپوش، سوار كند و به سوى او روانه بدارد. ابو ذر، اين گونه به مدينه رسيد، در حالى كه گوشت رانهايش رفته بود.