دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٩ - ٥٩ عبد الله بن كعب مرادى
٥٩
عبد اللّه بن كعب مرادى
او از ياران بزرگ امام على ٧ بود.
٦٥٣٥. وقعة صِفّين به نقل از عبد الرحمن بن عبد اللّه: عبد اللّه بنكعب در جنگ صِفّين، كشتهشد و اسوَد بن قيس، در واپسين دم زندگى او كه هنوز اندك رمقى داشت بر او گذشت و گفت: به خدا سوگند كه از پا درآمدن تو بر من بسى گران و ناگوار است. به خدا، اگر پيشتر تو را مىديدم، يارىات مىكردم و از تو با جان دفاع مىكردم، و اگر آن كس را كه تو را از پا افكنده و به خاك و خونت درآميخته مىديدم، خوش داشتم از او دست برندارم تا يا من او را بكشم و يا او مرا به تو ملحق كند.
سپس از اسب به زير آمد و كنارش نشست و گفت: خدا تو را بيامرزد اى عبد اللّه كه به خدا سوگند، پيوسته همسايه از گزندت در امان بود و همواره به ياد خدا بودى. مرا اندرزى ده، خدايت رحمت كناد!
[عبد اللّه] گفت: تو را به تقواى الهى سفارش مىكنم و نيز به اين كه نيكخواه امير مؤمنان باشى و در كنار او با متجاوزان بجنگى تا حق، چيره شود و يا به خداوند بپيوندى.
از جانب من به امير مؤمنان، سلام برسان و به او بگو: چندان در رزمگاه بجنگ كه صحنه نبرد را پشت سر نهى؛ چرا كه فردا پيروز ميدان، كسى است كه رزمگاه را پشت سر نهاده باشد.
سپس چيزى نپاييد كه جان داد. اسوَد، نزد على ٧ آمد و به او گزارش داد. على ٧ فرمود: «خدا رحمتش كند. در زندگى همراه ما با دشمنان، جهاد كرد و به گاه وفات نيز برايمان خيرخواهى كرد».