دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤٧ - ٤٠ زيد بن صوحان
وى دعوت كرد كه به يارىاش برخيزد. او چون نامه را خواند، هوشمندانه و زيبا گفت: تو را به چيزى فرمان دادهاند و ما را به چيزى ديگر؛ امّا تو به كار ما پرداختهاى و به ما فرمان مىدهى كه به كار تو بپردازيم. به تو فرمانِ در خانه نشستن داده شده و به ما فرمانِ جنگيدن تا رفع فتنه. والسلام!
زيد در دفاع از على ٧ زبانى گويا و در حراست از آن بزرگوار، گامى استوار داشت. على ٧ چون بر بالينش نشست، فرمود:
خدا تو را رحمت كند! همانا تو كم هزينه و بسيار يارىرسان بودى.
٦٤٦٧. تاريخ دمشق به نقل از ابوسليمان: چون سلمان فارسى بر ما وارد شد، نزدش رفتيم تا براى [آموختنِ] ما، قرآن بخواند. سلمان گفت: قرآن، [به زبان] عربى است. از مردى عرب بخواهيد كه آن را برايتان بخواند. پس زيد بن صُوحان براى ما قرائت مىكرد و سلمان، گوش مىداد و اگر او جايى خطا مىكرد، تذكّر مىداد.
٦٤٦٨. تاريخ دمشق به نقل از ابوقُدامه: سلمان در مدائن بر ما حكومت داشت و با آن كه امير ما بود، گفت: ما فرمان داريم كه پيشنماز شما نشويم. اى زيد! جلو بِايست.
زيد بن صُوحان، پيشنماز ما شد و برايمان سخنرانى مىكرد.
٦٤٦٩. الطبقات الكبرى به نقل از مِلْحان بن ثروان: سلمان در روز جمعه به زيد بن صُوحان مىگفت: برخيز و به قومت تذكّر بده.
٦٤٧٠. تاريخ بغداد به نقل از حُمَيد بن هلال: زيد بن صوحان، شب را به عبادت برمىخاست و روز را روزه مىگرفت و شب جمعه را احيا مىداشت و اين بر