شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٤٢٦ - حقيقت اخلاص
كشيدنت را بدهد،موسى عليه السّلام ناخوش داشت و خواست همراه دختر نرود،ولى چارهاى نداشت مگر اينكه به همراهش برود.چون آن سرزمين جاى درندگان و ترسناك بود.پس با دختر به سوى خانه شعيب رفت و باد لباس دختر را حركت مىداد و حضرت موسى براى اينكه چشمش به اندام دختر نيفتد گاهى رو بر مىگرداند و گاهى چشم خود را مىبست تا اينكه آن دختر را صدا زد و گفت به دنبال من از پشت سر حركت كن و راه را با سخن گفتنت به من نشان ده.نظرش اين بود كه چشمش به دختر نيفتد و گفت:«فانّا من قوم لا ينظرون ادبار النّساء [١]،ما از قومى هستيم كه از پشت سر به اندام زنها نگاه نمىكنند».
وقتى حضرت موسى بر شعيب وارد شد آماده شام خوردن بود و به موسى عليه السّلام گفت:اى جوان بنشين و شام بخور.موسى به او گفت:«أعوذ باللّه»به خدا پناه مىبرم.شعيب گفت:براى چه؟مگر گرسنه نيستى؟گفت چرا ولى مىترسم اين عوض آب كشيدنم براى دخترانت باشد.«و إنّا أهل بيت لا نبيع شيئا من عمل الآخرة بعمل الأرض ذهبا»:(ما از خانوادهاى هستيم كه هيچ چيز از عمل آخرت را در مقابل تمام زمين كه پر از طلا باشد نمىفروشيم.)
حضرت شعيب فرمود:نه به خدا اى جوان،اين مزد كار تو نيست.ولى اين عادت من و عادت پدرانم است كه از مهمان پذيرائى مىكنيم و به او طعام مىدهيم،پس موسى نشست و شروع به غذا خوردن كرد. [٢]
حقيقت اخلاص
حواريون به حضرت عيسى گفتند:«يا روح اللّه!من المخلص لله»:(مخلص براى خدا كيست؟)قال:الّذى يعمل للّه لا يحبّ أن يحمده أحد على شىء من عمل اللّه عزّ و جلّ [٣]:
[١].تفسير على بن ابراهيم قمّى،ج ٢،ص ١٣٨.
[٢].بحار الانوار،چاپ بيروت،ج ١٣،ص ٢١.
[٣].ميزان الحكمة،ج ٣،حديث ٤٧٨٣.