شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٠٨ - اصل الاصول و حقيقة الحقايق
آگاه نميگردد.»پس او است كه به همه چيز آگاه است و علم و دانش ديگران پرتوى از علم بىپايان و نامحدود او است.در اين مطلب فرقى نيست بين انبياء كه به مبدأ وحى ارتباط دارند و سنخ علم آنها از سنخ شعور فكرى نيست و ديگران كه از راههاى عادى و فكرى علم پيدا كنند.چنانچه در سوره هود،خداوند بعد از ذكر قسمتى از داستان حضرت نوح مىفرمايد: تِلْكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهٰا إِلَيْكَ مٰا كُنْتَ تَعْلَمُهٰا أَنْتَ وَ لاٰ قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا [١]:«اينها از خبرهاى غيب است كه به تو(اى پيامبر)وحى مىكنيم كه نه خودت و نه قومت اينها را پيش از اين نمىدانستيد.»اگر به تو وحى نمىشد،وضع خودتان و محيطتان اقتضاء نمىكرد كه از راههاى طبيعى اين خبرهاى عينى را بدانيد.
ممكن است از اين آيه استفاده شود حتى علم به اينگونه مطالب كه يك داستان تاريخى بيش نيست،درصورتىكه راه عادى براى دانستن آنها در دست نباشد، علم غيب است(من انباء الغيب)كه به انبياء و از جملۀ آنها به خاتم النبيين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داده مىشود.خداوند در سوره جن مىفرمايد:
عٰالِمُ الْغَيْبِ فَلاٰ يُظْهِرُ عَلىٰ غَيْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضىٰ مِنْ رَسُولٍ [٢]:«خدا آگاه به غيب است و كسى را بر غيب خود آگاه نمىكند مگر رسولى را براى اين كار بپسندد.»
در اينجا اين بحث اگر انجام بگيرد بىمناسبت نيست كه آيا ممكن است خداوند علم به همه معلومات و به تعبير ديگر علم به علوم بىنهايت را به بنده و مخلوقى همچون نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اوصياء آن حضرت افاضه كند،يا اينكه امورى است كه دانستنشان فوق طاقت مخلوق است و خداوند علمش را به خودش اختصاص داده است؟اينجانب فعلا با توجه به بىبضاعتى علمى،به خود اجازه
[١].هود(١١)٤٩/.
[٢].جن(٧٢)٢٦/ و ٢٧.