شرح و تفسیر دعای ابوحمزه ثمالی - ایزدی، عباس - الصفحة ٢٠٧ - اصل الاصول و حقيقة الحقايق
را به عنوان علم،جا زده است.
معروف است كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مقام مناجات عرض مىكند:«ربّ أرنى الاشياء كما هي»:(پروردگارا!اشياء جهان را همانطور كه هست به من بنمايان.)اين مطلب را در ضمن مثالى بيان مىكنم:
اگر ببينيم دودى بالا مىرود،ممكن است كه با بكار بردن تمام قواى ادراكى و چنگ زدن به قواعد علمى مربوطه براى علم و آگاهى به اين جسم نسبتا رقيق كه به بالا متصاعد است در شناخت آن بسا صفحاتى را پر كنيم و اما از اين حقيقت كه دود از آتش است،غفلت داشته باشيم،چون در حقيقت دود را چنانچه هست نشناختهايم.يا درباره نم و رطوبت كنار دريا و هواى مجاور كه ممكن است آن را كاملا بررسى كنيم و نتيجه بگيريم كه ذرّات آب است،اما غفلت داشته باشيم كه از دريا است و در حقيقت به واقعيت نم و رطوبت در اين سرزمينها و هواهاى مجاور دريا پى نبردهايم و ندانستهايم كه اينها فرع يك اصلى هستند به نام دريا.
همچنين اگر چنانچه صدها هزار كتاب و هزارها كتابخانه از علم و دانش در رابطه با جهان هستى پر كنيم،معرفتى از جهان هستى چنانچه بايد نيست مگر اينكه در عمق همه اين ادراكات اين درك نامبرده را كه«حقيقه الحقايق»نام گذاشتيم به عنوان زيربناى تمام علوم داشته باشيم و نتيجۀ اين اصل توحيدى چنين مىشود كه همچنان كه هيچكس هيچ چيز از خود ندارد مگر آنقدر كه از ناحيه خداوند به او افاضه شده است،همچنين هيچ عالمى از خود علمى ندارد مگر آن اندازه از علم كه از ناحيه خداوند به او تعليم شده باشد همانطور كه در آية الكرسى مىفرمايد: وَ لاٰ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ [١]:«جز به مقدارى كه خدا بخواهد،كسى از علم او
[١].بقره(٢)٢٥٥/.