جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٠ - غزل ٥٨١ صبح است و ژاله مى چكد از ابر بهمنى
لدا مى گويد:
|
خونِ پياله خور كه حلال است خون او |
در كارِ يار كوش كه كارى است كردنى |
|
اى خواجه! اگر مى خواهى از ما و منى برهى و ديدارت حاصل شود، به مراقبه جمال يار بپرداز و خوراك خود را ذكر او گردان، و او را طلب بنما، كه كارى است شايسته؛ كه:
٣٩٠٦
«أالذِّكْرُ نُورٌ وَرُشْدٌ.»
[١]: (ذكر و ياد [خدا] نور و روشنايى و رشد و هدايت مى باشد.- نيز:
٣٩٠٧
«ثَمَرةُ الذِّكْرِ اسْتِنارَةُ القُلُوبِ.»
[٢]: (ثمره و ميوه ذكر، روشنايى و نور گرفتن دلهاست.- همچنين:
٣٩٠٨
«مَنْ ذَكَرَ اللَّهَ، اسْتَبْصَرَ.»
[٣]: (هركس خدا را ياد كند، [دلش] بينا و روشن مى گردد.- نيز:
«لاهِدايَةَ كَالذِّكْرِ.»
[٤]: (هدايتى همانند ذكر و ياد [خداوند] نيست.)
|
گر صبحدم خمارْ تو را دردِ سر دهد |
پيشانىِ خُمار همان به كه بشكنى |
|
و چنانچه اى خواجه! شب هنگام، به مراقبه و ذكر دوست پرداختى، و تو را مشاهده جمال او حاصل شد، و باز به خمارى و محروميّت ديدارش گرفتار آمدى، همان بِهْ كه آن را با مراقبه و ياد دوست بشكنى و از ميان بردارى، تا ملاقاتت حاصل آيد. درنتيجه بخواهد با اين بيان خود را به دوام ذكر و مراقبه حضرت معشوق وادار نمايد. در جايى مى گويد:
|
حاصلِ كارگهِ كَوْن و مكان اين همه نيست |
باده پيش آر كه اسبابِ جهان اين همه نيست |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الذكر، ص ١٢٣.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] ( ٣- ٤). غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٥.
[٤] ( ٣- ٤). غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٥.