جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٠ - غزل ٥٨٠ صبا! تو نكهت آن زلف مشكبو دارى
|
به قولِ مطرب و ساقى برون رفتم گه و بيگه |
كز آن راه گران قاصد، خبر دشوار مى آورد[١] |
|
|
دلم كه گوهرِ اسرار عشقِ دوست در اوست |
توان به دست تو دادن گَرَش نكودارى |
|
اى نفحات جان فزاى حضرت دوست! دل خويش را كه گوهر اسرار عشق او گرديده و تعليم اسماء به آن شده؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٢]: (و همه نامهاى خود را به آدم آموخت.- بر فطرت الهى است؛ كه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[٣]: (سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خداوند نيست.- حرم الهى مى باشد؛ كه:
٣٩٥٥
«ألْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ، فَلا تُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّهِ.»
[٤]: (قلب، حرم و سراپرده خداوند است، پس در سراپرده خدا، غير خدا را جاى مده.) به تو مى سپارش، نكويش دار و به ضيافتهاى خويش همواره برخوردار نما. به گفته خواجه در جايى:
|
صبا! ز منزل جانان، گذر دريغ مدار |
وز او به عاشقِ مسكين، خبر دريغ مدار |
|
|
به شكر آنكه شكفتى به كامِ دل اى گل! |
نسيمِ وصل، ز مرغِ سَحَر، دريغ مدار |
|
|
جهان و هرچه در او هست، سهل و مختصر است |
ز اهل معرفت اين مختصر، دريغ مدار[٥] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢١، ص ١٨٣.
[٢] - بقره: ٣١.
[٣] - روم: ٣٠.
[٤] - بحارالانوار، ج ٧٠، ص ٢٥، روايت ٢٧.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٠، ص ٢٣٣.