جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠١
دادند، مىدانستند ظلمت عالم طبع او را محجوب از يادش مى كند، تعليم اسمائش نمودند؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[١]: (و همه نامهاى خود را به آدم آموخت.- اين تعليم، تعليم تكوينى بود كه با گل آدم ٧ مخمّر گشته؛ كه: «
٤٠٤٤
خَمَّرْتُ طينَةَ آدَمَ بِيَدَىّ أرْبَعينَ صَباحاً»
[٢]: (طينت [و خمير مايه و ريشه وجودى] آدم ٧ را چهل صبح با دو دست [اسماء جلال و جمال] خويش، سرشتم.).
با اين وجود توجّه به تعلّقاتِ عالَمِ طبيعت همه را (بجز انبياء و اولياء :) از عنايت به حقيقتشان بازداشت و او را مى ديدند و توجّه به توجّهشان نداشتند، بندگان برجستهاش را فرستاد تا آنان را با گفتار و دستوراتشان يادآور شوند؛ ولى چون اين توجّه را نمى توان با نظر به خواستههاى عالم طبع داشتن حفظ نمود، خواجه مى گويد: «ألااى آهوى وحشى ...».
و ممكن است منظور خواجه از «بيار آشنايى»، آشنايى فطرى توحيدى باشد كه هركس، بداند يا نداند؛ توجّه داشته باشد يا نداشته باشد، همواره توجه فطرت موردنظر اوست. كه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٣]: (سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست اين همان دين استوار است ولى اكثر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند.- به گفته خواجه در جايى:
|
مردمِ ديده ما، جز به رُخت ناظر نيست |
دلِ سرگشته ما، غير تو را ذاكر نيست |
|
|
بسته دام بلا باد چو مرغ وحشى |
طايرِ سدره! اگر در طلبت طاير نيست |
|
|
روز اوّل كه سر زلف تو ديدم، گفتم |
كه پريشانىِ اين سلسله را آخر نيست |
|
[١] - بقره: ٣١.
[٢] -
[٣] - روم: ٣٠.