جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٦ - غزل ٥٥٦ چه بودى، ار دل آن ماه، مهربان بودى؟
بخواهد با اين بيان بگويد چنانكه محبوب عنايات و الطافش را شامل حال من گرداند و مرا به مشاهده خود از طريق ملكوت خويش و مظاهر نايل سازد، اگر هر سر مويم را هزار جان باشد قدرت آنكه با زبان بيان وصف آن بنمايم نيست، اينجاست كه خواهم گفت: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[١]: (شب قدر، از هزار ماه بهتر است.- به گفته خواجه در جايى:
|
سر ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست |
كه هرچه بر سر ما مى رود، ارادت اوست |
|
|
نظير دوست نديدم، اگرچه از مَهْ و مِهر |
نهادم آينه ها در مقابل رخِ دوست |
|
|
زبانِ ناطقه، در وصفِ حُسن او لال است |
چه جاىِ كلك بريده زبانِ بيُهده گوست[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
بيان وصفِ تو گفتن، نه حدّ امكان است |
چرا كه وصف تو، بيرون ز حدّ اوصاف است |
|
|
ز چشمِ عشق توان ديد روىِ شاهد غيب |
كه نورِ ديده عاشق، ز قاف تا قاف است[٣] |
|
|
براتِ خوشدلىِ ما چه كم شدى؟ يا رب! |
گَرَش نشانِ امان، از بد زمان بودى |
|
اگر بد زمان و گرفتاريهاى عالم بشريّت و حجابها و تعلّقات آن نبود، ما را برات آزادگى از غير دوست و خوشدلى به ديدارش آسان مى شد، و اين گونه در فراق او نمىسوختيم.
«إلهى! أسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَمَكْرِها، وَعَلَّقَتْنا بِأيْدِى المَنايا فى حَبآئِلِ غَدْرِها؛ فَإلَيْكَ نَلْتَجئُ مِنْ مَكائِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها؛ فَإنَّهَا المُهْلِكَةُ طُلّابَها، ألْمُتْلِفَةُ حُلّالَها، ألْمَحْشُوّةُ بِالآفاتِ، ألْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ.»
[٤]: (معبودا! ما را در خانهاى [دنيا] منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در.
[١] - قدر: ٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩، ص ٥٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧، ص ٧٦.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.