جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧١ - غزل ٥٩٨ به چشم مهر اگر با من مهام را يك نظر بودى
خواجه در اين غزل در مقام گله گذارى از حضرت معشوق و اظهار اشتياق به وصالش بوده. مىگويد:
|
به چشمِ مِهر اگر با من مَهْام را يك نظر بودى |
از آن سيمينْ بدن كارم به خوبى خوبتر بودى |
|
آرى، اگر عنايات معشوق و محبّت او به عاشق نباشد، كى مى تواند از ظلمتهاى عالم طبيعت برهد و از هجران خلاصى يابد، تا بهرهمند از كمالات نفسانى و تجلّيات وى گردد؟ بخواهد بگويد:
«وَامْنُنْ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ عَلَىَّ، وَانْظُرْ بِعَيْنِ الوُدِّ وَالعَطْفِ إلَىَّ، وَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَكَ، وَاجْعَلْنى مِنْ أهْلِ الإسْعارِ وَالحَظْوَةِ عِنْدَكَ، يا مُجيبُ! يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ!»
[١]: (و با نظر افكندن و نگريستن به سوى خود بر من منّت بگذار، و با چشم مهر و عطوفت و مهربانى به من بنگر، و روى از من مگردان و مرا از كسانى كه به سعادت و خوشبختى و قرب و منزلت در پيشگاهت مى رسند، قرار ده، اى اجابت كننده [خواهشها] اى مهربانترين مهربانان.- بگويد:
|
اى گُلِ خوشْ نسيمِ من! بلبلِ خويش را بسوز |
كز سَرِ صدق مى كند، شب همه شب دعاى تو |
|
|
دشمن ودوست گو بگو، هر غرضى كه ممكن است |
جورِ همه جانيان، مىكشم از براى تو |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.