جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٣ - غزل ٥٩٨ به چشم مهر اگر با من مهام را يك نظر بودى
قرار گيرم، و به چشم عنايت بر من نگاه كند و هجرانم پايان يابد. در جايى در مقام تقاضاى اين معنى مى گويد:
|
برگِ نواتَبَه شد و سازِ طرب نماند |
اى چنگ! ناله بركش واى دف! خروش كن |
|
|
ساقى! كه جامت از مِى صافى تُهى مباد! |
چشمِ عنايتى به منِ دُرد نوش كن |
|
|
سرمست در قباىِ زَرْ افشان چو بگذرى |
يك بوسه نذرِ حافظِ پشمينه پوش كن[١] |
|
|
اگر بُرقَع برافكندى، از آن روىِ چو مَهْ روزى |
مدام از نرگسِ مستش، جهان پرشور و شر بودى |
|
محبوبا! همواره خويش را در حجاب كثرات عالم خلقى مختفى داشتهاى؛ كه:
٤٠١٩
«ألْحَمْدُللَّهِ الَّذى لايُهْتَكُ حِجابُهُ.»
[٢]: (سپاس خدايى را كه پرده [از روى او براى ديدگان بركنار نمى شود.]- نيز:
«يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ أنْ تُدْرِكَهُ الأبْصارُ.»
[٣]: (اى خدايى كه در سراپردههاى عرش و موجوداتت از اينكه مبادا ديدگان تو را دريابند، محجوب گشتهاى.) چنانچه روزى برايم بىحجاب از مظاهرت جلوه بنمايى؛ كه:
«يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ! فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الإسْتِواءَ، كَيْفَ تَخْفى وَأنْتَ الظّاهِرُ؟! أمْ كَيْفَ تَغيبُ، وَأنْتَ الرَّقيبُ الحاضِرُ؟!»
[٤]: (اى خدايى كه با نهايت فروغ و زيبايى جلوه نمودى تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فرا گرفت! چگونه پنهانى با آنكه تنها تو آشكارى؟ يا چگونه غايبى درصورتى كه فقط تو مراقب و حاض هستى.- نيز:
٤٠٢٢
«وَلايُغْلَقُ بابُهُ، وَلا يُرَدُّ سآئِلُهُ.»
[٥]: (و [هيچگاه] درگاه او بسته نگشته، و گدايش بازگردانده نمى شود.)، نه من كه همه عالم را سرگشته و فريفته خودخواهى ساخت. بخواهد با اين بيان بگويد:
|
ز سوزِ شوق دلم شد كباب دور از يار |
مدام خون جگر مى خورم ز خونِ فراق |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٥٩.
[٣] ( ٣- ٤). اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٤] ( ٣- ٤). اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٥٩.