جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٨ - غزل ٥٦٩ صوفى! بيا كه شد قدح لاله پر ز مى
گشته اند ببين چگونه از مشاهدات و تجلّيات نيمه شب حضرتش مست گرديدهاند، تو هم زاهدا بيا از خواب غفلت بيدار و هشيار شو تا از ديدار او بهرهمند گردى و منزلتى معنوى بدست آورى. به گفته خواجه در جايى:
|
اى دل! بيا كه ما به پناه خدا رويم |
ز آنچ آستينِ كُوته و دستِ دراز كرد |
|
|
صنعت مكن كه هر كه محبّت نه راست باخت |
عشقش به روى دل دَرِ محنت فراز كرد |
|
|
اى كبك خوش خرام! كه خوش مى روى به ناز |
غرّه مشو كه گربه عابد نماز كرد |
|
|
فردا كه پيشگاهِ حقيقت شود پديد |
شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد[١] |
|
زيرا پس از اين جهانت كمالى حاصل نخواهد شد و به خواب عدم گرفتار خواهيم شد.
|
خوش نازكانه مى چمى اى شاخِ نوبهار! |
كآشفتگى مبادت از آشوبِ بادِ دِىْ! |
|
|
بر مِهْرِ چرخ و عشوه او، اعتماد نيست |
اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكرِ وى! |
|
اى شاخه سبز و خرّم بهارى! در ميان چمنزار خوش مى چَمى و بر خود مى بالى، و غافل از باد دى مى باشى. كنايه از اينكه: زاهدا! بر نشاط جوانى و اين جهان فانى نمى توان اعتماد كرد، بسيار به خود و عبادات قشرى و اعمال ظاهرىات مبال؛ زيرا تهيدستى هركس پس از مرگ ظاهر خواهد شد بيا و امروز از اعمال لبّى توشه اى بردار، از مهر چرخ و مكر زمانه نمى توان ايمن شد. ناگهان بانگى برآيد خواجه مرد و سپس مى نگرى سرمايه عمرت را به كاهى معامله نمودهاى؛ كه:
٣٨٠٣
«إحْفَظْ عُمْرَكَ مِنَ التَّضْييعِ لَهُ فى غَيْرِ العِبادَةِ وَالطّاعاتِ.»
[٢]: (عمر خويش را، از تباه ساختن آن در غير عبادت و طاعتهاى.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٩، ص ١٨٢.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.