جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٠ - غزل ٥٨٢ طفيل هستى عشقند، آدمى و پرى
|
اى صبا! نكهتى از كوى فلانى به من آر |
زار و بيمار غمم، راحت جانى به من آر |
|
|
قلب بىحاصل ما را بزن اكسيرِ مراد |
يعنى از خاك درِدوست، نشانى به من آر |
|
|
در غريبىّ فراق و غمِ دل پير شدم |
ساغر مى ز كفِ تازه جوانى به من آر |
|
|
ساقيا! عشرت امروز به فردا مفكن |
يا زِديوان قضا، خطّ امانى به من آر[١] |
|
|
مرا در اين ظُلمات آن كه رهنمايى داد |
دعاى نيمشبى بود و گريه سحرى |
|
كنايه از اينكه: اى دوستان هم طريق! در ظلمت سراى عالم طبيعت و جهل بشريّت- كه
«بَناهُمْ بِنْيَةً عَلَى الجَهْلِ.»
[٢]: (بنياد و اساس آنها [مخلوقات] را بر جهل و نادانى نهاد.)- تنها كسى از خطرات و انحرافات آن نجات مى يابد كه از دعا و توجّه به حضرت دوست در نيمههاى شب و تضرّع و زارى سحرگاهان بهره داشته باشد كه:
«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ، عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً، وَ قُلْ: رَبِّ! أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ، وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً.»[٣]»: (و پاسى از شب را بيدار باش، و اين وظيفه اضافى مخصوص توست، باشد كه پروردگارت تو را به مقام محمود و جايگاه ستوده اى برانگيزد. و بگو پروردگارا! مرا [در تمام امور] با صدق و راستى داخل، و با راستى و درستى خارج گردان، و از نزد خويش تسلّط و چيرگى يارى دهنده اى براى من قرار ده.- نيز:
٣٩١٤
«يا داوُد! عَلَيْكَ بِالإسْتِغْفارِ فى دَلَجِ اللَّيْلِ وَالأسْحارِ، يا داوُد! إذا جَنَّ عَلَيْكَ اللَّيْلُ، فَانْظُرْ إلَى ارْتِفاعِ النُّجوُمِ فِى السَّمآءِ، وَسَبِّحْنى وَأكْثِرْ مِنْ ذِكْرى.»
[٤]: (اى داوود! بر تو باد به آمرزش طلبيدن در آخر شب و سحرگاهان. اى داوود! هرگاه [تاريكى] شب تو را فرا گرفت، به بلندى ستارگان در آسمان بنگر، و تسبيح مرا گوى، و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٣، ص ٢٢٩.
[٢] - بحارالانوار، ج ٣، ص ١٥، روايت ٢.
[٣] - اسراء: ٧٩ و ٨٠.
[٤] - ارشاد القلوب، باب ٢٢، ص ٨٦.