جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٩ - غزل ٥٩٣ وقت را غنيمت دان، آن قدر كه بتوانى
خواجه در قسمتى از اين غزل نصايح مشفقانه به خود و سالكين، و در قسمتى اظهار اشتياق به حضرت دوست و تمنّاى ديدار او را نموده. مىگويد:
|
وقت را غنيمت دان، آن قدر كه بتوانى |
حاصل از حيات اى جان! يك دم است تا دانى |
|
اى خواجه! و يااى سالك! تا مى توانى از ساعات و ايّام و ليالى خودت، براى غرض غايى از خلقت و شناسايى محبوبت بهره بردارد؛ كه:
٣٩٧٥
«إنَّ أنْفاسَكَ أجْزآءُ عُمْرِكَ فَلا تُفْنِها إلّافى طاعَةٍ تُزْلِفُكَ.»
[١]: (براستى كه نَفَسهاى تو. جزء جزء عمر توست پس آنها را جز در طاعت و عبادتى كه [به خدا] نزديكت سازد، از بين مبر.- نيز:
٣٩٧٦
«لَيْسَ شَىْءٌ أعَزَّ مِنَ الكِبْريتِ الأحْمَرِ إلّامابَقِىَ مِنْ عُمْرِ المُؤْمِنِ.»
[٢]: (چيزى كمياب تر از گوگرد سرخ نيست، مگر آنچه كه از عمر مؤمن باقى مانده باشد.- همچنين:
٣٩٧٧
«لايَعْرِفُ قَدْرَ ما بَقِىَ مِنْ عُمْرِهِ إلّانَبِىٌّ أوْ صِدِّيقٌ.»
[٣]: (ارزش باقيمانده عمر خويش را جز پيامبر و يا صدّيق [و شخصيتى كه به تمام وجود صادق باشد] نمىداند.)؛ زيرا حاصل از حيات و زندگى جهان، تا توجّه كنى پايان يافته؛ كه:
٣٩٧٨
«ألْعُمْرُ أنْفاسٌ مُعَدَّدَةٌ.»
[٤]: (عمر، نَفَسهايى شمرده شده و اندك مى باشد.- همچنين:
٣٩٧٩
«إنَّ عُمْرَكَ وَقْتُكَ الَّذى أنْتَ فيهِ.»
[٥]: (براستى كه عمر تو، همان وقت.
[١] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٢] ( ١- ٢). غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٧.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٥.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.