جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧ - غزل ٥٤٤ به صوت بلبل و قمرى، اگر ننوشى مى
|
خزينه دارىِ ميراثْ خوارگان، كفر است |
به قول مطرب و ساقى، به فتوىِ دَفْ و نِىْ |
|
|
چو هست آب حياتت به دست، تشنه ممير |
فلا تَمُتْ وَمِنَ الْمآءِ كُلُّ شَىْ ءٍ حَىّ[١] |
|
اى خواجه! و آنان كه طريق دوست را اختيار نمودهايد! سرمايه عمرى كه خدا شما را عطا فرموده، در راهِ جمع آورى اموال براى ميراث خوارگان صرف مكنيد، كه طريقه اى است خلاف آنچه كه نفحات دم به دم الهى شما را بدان دعوت مى نمايد و براى آن آفريده شدهايد؛ كه:
٣٦٦٤
«إنَّ للَّهِ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ، ألا! فَتَرَصَّدُوا لَها.»
[٢]: (براستى كه خداوند را در روزهاى عمرتان نسيمهايى است، هان! پس مترصّد و چشم به راه آنها شويد.)، و چشم پوشى از گفتار رسول اللَّه ٦ مى باشد كه فرموده:
٣٦٦٥
«إغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ: شَبابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ، وَصِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ، وَغِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ، وَفَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ، وَحَياتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ.»
[٣]: (پنج چيز را پيش از پنج چيز مغتنم شمرده و قدر بدان: جوانىات را پيش از پيرى؛ و تندرستىات را پيش از بيمارى؛ و توانگرىات را پيش از ندارى و فقر؛ و آسودگى و فراغت را پيش از مشغول بودن، و زندگانىات را پيش از مرگت.- سخن دف و نى با زبان بىزبانى هم بر اين است: كه يكى اشاره به شور و عشق محبوب، و ديگرى به توجّه از غير او بر داشتن مى نمايد و مى گويدتان: از اين عالم تشنه رفتن با آنكه آب حيات در كف داريد، نه كارى شايسته مى باشد. شما را به فطرت توحيدى خلق كردهاند، و به «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[٤]: (و از روح خويش در او دميدم) و.
[١] - پس مَمير، كه هر چيز زنده اى از آب است.
[٢] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.
[٣] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٧٧.
[٤] - حجر: ٢٩.